فرهاد ( 1340 - 1301 )
على اشترى ، فرزند ميرزا احمد خان اشترى ، متخلص به يكتا ، در سال 1301 هجرى شمسى در تهران از مادر زاد و تحصيلات ابتدايى و متوسطه را در همان شهر به پايان رسانيد . ازآنپس به استخدام ادارهء برق درآمد و به خدمت اشتغال ورزيد .
فرهاد در سال 1323 شمسى مجموعهاى از اشعار خود را به نام ستارهء سحرى ، چاپ و منتشر كرد و در سال 1325 شمسى به عضويت انجمن ادبى فرهنگستان پذيرفته شد و در دىماه سال 1340 ، درحالىكه بيش از سى و نه سال از عمرش نگذشته بود ، چشم از اين جهان فروبست .
على اشترى كه در شعر فرهاد تخلص مىكرد ، از ميان انواع شعر طبعش به غزلسرايى بيشتر مايل بود . او شاعرى باذوق و داراى طبعى روان و قريحتى خداداد در شعر بود و غزل را بسيار خوب و دلنشين مىسرود . چون در ماجرايى عاشقانه گرفتار آمد اشعارش از شور و سوز و گداز بهرهاى فراوان يافت و همين شوريدگى غزلياتش را شور و حال خاصى بخشيد .
صفاى دل
به كدام دل توانم كه رخ تو باز بينم ؟ * كه به دست غير ، دستت به هزار ناز بينم
لب تلخ جام خوشتر ز لبان نوشخندى * كه به كام ديگرانش پى بوسه باز بينم
من و كوى مىفروشان كه ز التفات ساقى * لب بوسهخواه خود را ز تو بىنياز بينم
دل پاكباز ما را به پرىوشى چه حاجت * كه به كار غير او را دل كارساز بينم
به كدام در نهم سر ؟ كه بر آستان اين در * به صفاى دل جهانى همه در نماز بينم