تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2696

مساهمون:

ص٢٦٩٦
يا سر و پاى مرا در خاك و خون خواهد كشيد * يا بر و دوش وِرا در سيم و زر خواهم گرفت يا به حاجت در برش دست طلب خواهم گشاد * يا به حجّت از درش راه سفر خواهم گرفت باز اگر بر منظرش روزى نظر خواهم فكند * كام چندين‌ساله را از يك نظر خواهم گرفت گر « فروغى » ماه من برقع ز رو برافكند * صد هزاران عيب بر شمس و قمر خواهم گرفت

محمل دلدار

هركس كه به جان دسترسى داشته باشد * بايد كه به دل مهر كسى داشته باشد زان بر سر بيمار غمش پا نگذارد * ترسد كه مبادا نفسى داشته باشد دل ناله‌كنان رفت پى محمل دلدار * كاين قافله بايد جرسى داشته باشد گر ياد گلستان نكند ، هيچ عجب نيست * مرغى كه به تنها قفسى داشته باشد از الفت بيگانه بينديش كه حيف است * دامان تو هر بوالهوسى داشته باشد در پرده قدح نوش « فروغى » كه مبادا * سنگى به كمينت ، عسسى داشته باشد