تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2693

مساهمون:

ص٢٦٩٣

مردان خدا

مردان خدا پردهء پندار دريدند * يعنى همه جا غير خدا هيچ نديدند هر دست كه دادند از آن دست گرفتند * هر نكته كه گفتند همان نكته شنيدند يك طايفه را بهر مكافات سرشتند * يك سلسله را بهر ملاقات گزيدند يك فرقه به عشرت در كاشانه گشادند * يكى زمره به حسرت سرانگشت گزيدند جمعى به در پير خرابات خرابند * قومى به بر شيخ مناجات مريدند يك جمع نكوشيده رسيدند به مقصد * يك قوم دويدند و به مقصد نرسيدند فرياد كه در رهگذر آدم خاكى * بس دانه فشاندند و بسى دام تنيدند همّت طلب از باطن پيران سحرخيز * زيراكه يكى را ز دوعالم طلبيدند زنهار مزن دست به دامان گروهى * كز حق ببريدند و به باطل گرويدند چون خلق درآيند به بازار حقيقت * ترسم نفروشند متاعى كه خريدند كوتاه‌نظر غافل از آن سرو بلند است * كاين جامه به اندازهء هركس نبريدند مرغان نظرباز سبك سير « فروغى » * از دامگه خاك بر افلاك پريدند

جلوهء حسن

مهره توان برد ، مار اگر بگذارد * غنچه توان چيد ، خار اگر بگذارد با همه حسرت خوشم به گوشهء چشمى * چشم بد روزگار اگر بگذارد كام توان يافتن ز نرگس مستش * يك‌نفسم هوشيار اگر بگذارد سرخوشم از دور جام و گردش ساقى * گردش ليل و نهار اگر بگذارد فصل گل از باده توبه داده مرا شيخ * غيرت باد بهار اگر بگذارد بوسه توان زد بر آن دهان شكرخند * گريهء بىاختيار اگر بگذارد پرده توانم كشيد از آن رخ زيبا * كشمكش پرده‌دار اگر بگذارد بر سر آنم كه در كمند نيفتم * بازوى آن شهسوار اگر بگذارد وانگذارم به هيچ‌كس دل خود را * غمزهء آن دل شكار اگر بگذارد دست نيابد كسى ز خاطر جمعم * زلف پريشان يار اگر بگذارد هيچ نگردم به گرد عشق « فروغى » * جلوهء حسن نگار اگر بگذارد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2693 | سيد محمد باقر برقعى