تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2695

مساهمون:

ص٢٦٩٥

پير خرابات

هرچه كردم به ره عشق ، وفا بود وفا * و آنچه ديدم به مكافات ، جفا بود جفا شربت من ز كف يار ، الم بود الم * قسمت من ز در دوست ، بلا بود بلا سكّهء عشق زدن محض ، غلط بود غلط * عاشق تُرك شدن ، عين خطا بود خطا بار خوبان ستم‌پيشه ، گران بود گران * كار عشّاق جگرخسته ، دعا بود دعا همه‌شب حاصل احباب ، فغان بود فغان * همه جا شاهد احوال ، خدا بود خدا اشك ما نسخهء صد رشته ، گهر بود گهر * درد ما مايهء صد گونه ، دوا بود دوا نفس ما از مدد عشق ، قوى بود قوى * سر ما در ره معشوق ، فدا بود فدا دعوى پير خرابات ، به حق بود به حق * عمل شيخ مناجات ، ريا بود ريا هركه جز مهر تو اندوخت ، هوس بود هوس * آنكه جز عشق تو ورزيد ، هوا بود هوا هر ستم كز تو كشيديم ، كرم بود كرم * هر خطا كز تو به ما رفت ، عطا بود عطا زخم كارى ز فراق تو ، به جان بود به جان * جان‌سپارى به وصال تو ، بجا بود بجا در همه عمر « فروغى » به طلب بود طلب * در همه حال وجودش ، به رجا بود رجا

آه سحر

يك شب آخر دامن آه سحر خواهم گرفت * داد خود از آن مه بيدادگر خواهم گرفت چشم گريان را به طوفان بلا خواهم سپرد * نوك مژگان را به خوناب جگر خواهم گرفت نعره‌ها خواهم زد و در بحر و بر خواهم فتاد * شعله‌ها خواهم شد و در خشك و تر خواهم گرفت انتقامم را ز زلفش موبه‌مو ، خواهم كشيد * آرزويم را ز لعلش سربه‌سر خواهم گرفت يا به زندان فراقش ، بىنشان خواهم شدن * يا گريبان وصالش ، بىخبر خواهم گرفت يا به پايش نقد جان بىگفتگو خواهم فشاند * يا نهال قامت او را به بر خواهم گرفت