تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2692

مساهمون:

ص٢٦٩٢
« ده‌دله از بهر چيست عاشق و معشوق * عاشق و معشوق به كه يكدله باشد » « با گله خوش نيست روى خوب تو ديدن * ديدن رويت خوش است بىگله باشد » « طاقت و صبرم نمانده است دگر هيچ * در شب هجرم چقدر حوصله باشد ؟ » دوست نشايد ز دوست در گله باشد * مرد نبايد كه تنگ‌حوصله باشد دوش به هيچم خريد خواجه و ترسم * باز پشيمان از اين معامله باشد تند مران اى دليل ره كه مبادا * خسته‌دلى در قفاى قافله باشد موى تو زد حلقه بر ميانت و نگذاشت * يك سر مو در ميانه فاصله باشد آنكه مسلسل نمود ، طرهء ليلى * خواست كه مجنون اسير سلسله باشد با غزل شاه نكته‌سنج ، « فروغى » * من چه سرايم كه قابل صله باشد
فروغى بسطامى يكى از بزرگترين غزل‌سرايان دو قرن اخير بشمار مىرود كه غزلياتش از شور و لطف خاصى برخوردار مىباشد و در غزلسرايى شيوهء استاد اجل سعدى را پيروى كرده و به خوبى از عهدهء آن برآمده و به‌قدرى كلامش روان و دلنشين و بلند است كه زبانزد خاص و عام و از شهرت زيادى برخوردار گرديد و در سال 1274 قمرى در سن 61 سالگى بدرود حيات گفت .

مهمان عزيز

اندوه تو شد وارد كاشانه‌ام امشب * مهمان عزيز آمده در خانه‌ام امشب صد شكر خدا را كه نشسته‌ست به شادى * گنج غمت اندر دل ويرانه‌ام امشب من از نگه شمع رخت ديده ندوزم * تا پاك نسوزد پر پروانه‌ام امشب بگشا لب افسون‌گرت اى شوخ پرىچهر * تا شيخ بداند ز چه افسانه‌ام امشب ترسم ز سر كوى تو را سيل بگيرد * اى بىخبر از گريهء مستانه‌ام امشب يك جرعهء آن مست كند هر دوجهان را * چيزى كه لبت ريخت به پيمانه‌ام امشب شايد كه شكارم شود آن مرغ بهشتى * گاهى شكن دام و گهى دانه‌ام امشب تا بر سر من بگذرد آن يار قديمى * خاك قدم محرم و بيگانه‌ام امشب امّيد كه بر خيل غمش دست بيابد * آه سحر و طاقت مردانه‌ام امشب از من بگريزند كه مى خورده‌ام امروز * با من منشينيد كه ديوانه‌ام امشب بىحاصلم از عمر گرانمايه « فروغى » * گر جان نرود در پى جانانه‌ام امشب