ما امانتدار تاريخيم :
شانه از بار تعهّد خم
دوستدار عالم و آدم
پاسدار حرمت انسان
متّكى بر دانش و ايمان
زين سبب چون « چاوشان راه »
هر قدم سنجيده بايد رفت
هر سخن فهميده بايد گفت
در ميان جمع « نامسئول »
در قبال خيل « ناآگاه »
مرگ استاد « 1 »
چه تير بود كه صيّاد در كمانه گرفت * ز كينه سينهء استاد را نشانه گرفت
چو ديد دانش و بينش به هم شده پيوند * گسست عقدى و آن گوهر يگانه گرفت
بهار خرّمى از مهر بود و شوق و اميد * كه تندباد خزانش به تازيانه گرفت
دريغ و درد كه در عنفوان عمر ، اجل * وجود پرثمرش را چه بىبهانه گرفت
چه گرد درد كز اين مرگ هركجا بنشست * چه موج مويه كز اين سوگ هر كرانه گرفت
چه آه سرد كه از سينهها برون پيچيد * چه اشك گرم كه بر گونهها روانه گرفت
نواى تعزيه در هر سرود و شعر دميد * طنين مرثيه آهنگ هر ترانه گرفت
ولى چه باك كه نام گرامىاش بر خلق * كنون چو نام اساطير در فسانه گرفت
درخت بارورى را اگر كه شاخه شكست * كنون ز هر بن آن ريشه صد جوانه گرفت
نجات راه خدا بود و كامران همه عمر * زهى سعادت ، مرگى چه كامرانه گرفت
ز خون بىگنه و پاك بس سياوش بود * كه انقلاب چنين رنگ جاودانه گرفت
ز يمن بتشكنان باز گلستان بدمد * لهيب آتش نمرود گر زبانه گرفت
هامش
( 1 ) - در شهادت غرورآفرين استاد كامران نجاتاللّهى سروده است .