تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2676

مساهمون:

ص٢٦٧٦
ما امانتدار تاريخيم : شانه از بار تعهّد خم دوستدار عالم و آدم پاسدار حرمت انسان متّكى بر دانش و ايمان زين سبب چون « چاوشان راه » هر قدم سنجيده بايد رفت هر سخن فهميده بايد گفت در ميان جمع « نامسئول » در قبال خيل « ناآگاه »

مرگ استاد « 1 »

چه تير بود كه صيّاد در كمانه گرفت * ز كينه سينهء استاد را نشانه گرفت چو ديد دانش و بينش به هم شده پيوند * گسست عقدى و آن گوهر يگانه گرفت بهار خرّمى از مهر بود و شوق و اميد * كه تندباد خزانش به تازيانه گرفت دريغ و درد كه در عنفوان عمر ، اجل * وجود پرثمرش را چه بىبهانه گرفت چه گرد درد كز اين مرگ هركجا بنشست * چه موج مويه كز اين سوگ هر كرانه گرفت چه آه سرد كه از سينه‌ها برون پيچيد * چه اشك گرم كه بر گونه‌ها روانه گرفت نواى تعزيه در هر سرود و شعر دميد * طنين مرثيه آهنگ هر ترانه گرفت ولى چه باك كه نام گرامىاش بر خلق * كنون چو نام اساطير در فسانه گرفت درخت بارورى را اگر كه شاخه شكست * كنون ز هر بن آن ريشه صد جوانه گرفت نجات راه خدا بود و كامران همه عمر * زهى سعادت ، مرگى چه كامرانه گرفت ز خون بىگنه و پاك بس سياوش بود * كه انقلاب چنين رنگ جاودانه گرفت ز يمن بت‌شكنان باز گلستان بدمد * لهيب آتش نمرود گر زبانه گرفت
هامش
( 1 ) - در شهادت غرورآفرين استاد كامران نجات‌اللّهى سروده است .