تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2677

مساهمون:

ص٢٦٧٧

ققنوس عاشق « 1 »

ققنوس عاشق از فراز ابر پر زد بس دشتها و كوهها و شهرها را درنورديد هرجا نظر كرد فقر و فساد و جهل و تزوير و ستم ديد پس گوشه‌اى بنشسته با خود شد به نجوا آيا چنين دنياى بىهنجار ايزد آفريده است ؟ آن ايزد از هر بد و زشتى مبرا ؟ پروردگار مهربان ، دانا و بينا ؟ * ققنوس عاشق پروريده در ميان سبز دامان طبيعت بنشسته روزان و شبان بر قلهء كوه نظاره‌گر بر جنگل شاداب و انبوه تن غسل داده در زلال چشمه‌ساران خشكانده پر با حوله باد بهاران كرده وضو با شبنم صبح سرداده آواز رهايى با دم صبح گهگاه در چشم شقايق لانه كرده با بالهايش موى نرگس شانه كرده آموخته درس صفا از مكتب دوست
هامش
( 1 ) - ققنوس - ققنس( cycnus - kuknos ): مرغى است به غايت خوشرنگ و خوش‌آواز . گويند منقار او 360 سوراخ دارد و در كوه بلندى مقابل باد نشيند و صداهاى عجيب و غريب از منقار او برآيد و به سبب آن مرغان بسيار جمع آيند . گويند هزار سال عمر كند و چون عمرش به آخر آيد ، هيزم بسيار جمع سازد و بر بالاى آن نشيند و سرودن آغاز كند و مست گردد و بال برهم زند ، چنان كه آتشى از بال او بجهد و در هيزم افتد و خود با هيزم بسوزد و از خاكسترش بيضه‌اى پديد آيد و گويند موسيقى را بشر از آواز او دريافته است ( به نقل از فرهنگ دكتر محمد معين ، ج 2 ، ص 3703 ) .