قرار داده است ، زيرا هدفش اندوختن مال و ثروت از راه پزشكى نيست و در خدمتگزارى به بيماران و رسيدگى به وضع آنان از هيچ كوششى دريغ ندارد .
دكتر فروحى ، علاوه بر مراتب و مقامات علمى در حرفهء پزشكى ، علاقه و دلبستگى زيادى به ادبيات فارسى دارد و بااينكه كار و حرفهء سنگين روزانه بايد مانع از توجه به ادبيات و شعر شود ، با اين وصف همواره از مطالعهء دواوين شعر اساتيد ادب فارسى غافل نمانده و براى آنكه نشاطى يابد و بر سر شوق آيد به سرودن شعر و طبعآزمايى در انواع شعر مىپردازد .
نمونههاى زير از نظم اوست :
كهن ديارا . . . !
كهن ديارا ! ديار يارا ! عسس گر آيد ، به قصد جانم * اگر بميرم ، اگر بمانم ، دل از تو كندن ، نمىتوانم
درخت خشكم ، ستبر ريشه ، ستاده تنها ، كنار بيشه * ز جا نجنبم ، « اگر تبرزن ، طمع ببندد ، به استخوانم »
در اين كوير ار ، خسى نكشتى ، چگونه رويد ، گل بهشتى ؟ * درخت تاغ « 1 » ام ، كه رهگذارى ، دمى نشيند به سايبانم
سكوت حق را ، صداى باطل ، اگر دل شب ، فروبكوبد * چو مرغ حق لاجرم بخواند ، دگر نباشد ، غم زمانم
به بام غير ار ، به هر بهانه ، كبوتران را ، شد آشيانه * عجب نباشد ، پيام ياران ، ز دست نامحرمان ستانم
هامش
( 1 ) - به استشاره از دوست فاضل ديرين جناب دكتر باستانى پاريزى و با مراجعه به فرهنگ دهخدا :
تاغ : درختى [ كويرى ] است كه چوب آن را هيزم سازند و آتش آن بسيارى بماند و به عربى « غضاء » گويند . . . اين لفظ را به حروف عربى « تاق » و « طاق » نوشتهاند و حتى شاعرى هم آن را قافيه قرار داده كه گويد :در جوالت كنم چو هيزم طاق * به تبر كوبمت طراق طراقاگر طاق و طراق را تاغ و تراغ بنويسيم ، هر دو پارسى مىشود ( فرهنگ دهخدا ، شمارهء مسلسل 47 ، حرف ت 3 ، صفحهء 201 ) .