تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2674

مساهمون:

ص٢٦٧٤
سفينه‌ها گر ، نشسته در گل ، نمىدرخشد ، چراغ ساحل * بگو به آن ناخداى غافل ، به انتظارش ، چرا بمانم ؟ الا خدايا ! گره‌گشايا ! مرا ز رحمت ، چنان مدد كن * همه غمم را ، كنم فراموش ، دگر كسان را ز غم رهانم اگر توانم ، شب سيه را ، به چنگ و دندان ، درآورم پوست * چرا به سوداى صبح خونين ، چو قصّه‌گويى ، بر آستانم ؟ كهن ديارا ! ديار يارا ! اگر بميرم ، اگر بمانم * بجز تو جايى ، وطن گزيدن ، نمىتوانم ، نمىتوانم
در نكوداشت زنده‌ياد استاد ابراهيم فخرايى

امانتدار تاريخ

ما امانتدار تاريخيم : دست‌مان بسته پاىمان خسته ليك گوشهامان تيز چشمهامان باز تا مگر پيكى ، دردهد آواز ! * ما امانتدار تاريخيم : در گلو بشكسته‌مان فرياد تنگناى ظلم و استبداد در دهان يخ‌بسته‌مان گفتار زمهرير قرنها بيداد خشك شد بر گونه‌هامان اشك بس در اين ويرانه موييديم با گياهى بىثمر بوديم ؟ در زمينى خشك روييديم ؟