نثر ، 5 - رسالهء شطرنجيه ، 6 - مثنوى هجرنامه ، 7 - مقالات سياسى و علمى از زبان شيخ مجعول ، 8 - آثار عجم ، 9 - رسالهاى در صرف و نحو و خط ميخى ، 10 - رسالهاى در هيئت ، 11 - ديوان شعر .
اينك نمونههايى از نظم او :
مكوب آهن سرد !
بر درش حلقه زدم از سر درد * گفت : بيهوده مكوب آهن سرد
گفتم : اندر ره وصلم پويان * گفت : زين راه كه دارى برگرد
گفتم : اين ره كه بسرخواهد برد * گفت : آنكس كه به خون ، دل پرورد
گفتمش : هستى من جز به تو نيست * گفت : اين دفتر هستى بنورد
گفتم : از درد ، دوا مىطلبم * گفت : رو رو ، تو نهاى صاحب درد
گفتمش : عاشق بيمار توام * گفت : كو سرخى اشك و رخ زرد
گفتم : آخر ز غمت خواهم مرد * گفت : از مرگ نينديشد مرد
گفتم : از خاك كىام برگيرى * گفت : آنگه كه شود خاك تو گرد
گفتمش : غم شده با « فرصت » جفت * گفت : بايد نشود زين غم فرد
عهدشكن
از زلف تو در حلقهء ما دوش سخن بود * گويى به مثل شرح پريشانى من بود
لعلت به سخن آمد و كس باز ندانست * شكر به لب لعل تو يا آنكه سخن بود
عهدى كه ببستى بشكستى و مرا خلق * گفتند كه يار تو عجب عهدشكن بود
در سايهء سروى به چمن خوش ننشستم * تا سرو قدت بر سر من سايهفكن بود
گل رفت به تاراج خزان و همه دانند * كاين از اثر آه دل مرغ چمن بود
چشمش به نگه برد دلم از كف و زنهار * زان نرگس جادو كه چه با سحر و فتن بود
آن خال سيه بود بر آن عارض سيمين * يا نقطهاى از غاليه بر برگ سمن بود
جور تو همه مهر و جفاى تو همه لطف * چون نام تو هرچه از تو به ما رفت حسن بود
« فرصت » ز دلش شب همهشب همچو صراحى * خون تا به گلو مىشد و مهرش به دهن بود