در ميخانه گر بستند از مستى رياكاران * دو روزى بانگ چنگ و نالهء مستانهاى كمتر
حديث وامق و عذرا به پيش عشق من با تو * اگر از لوح خاطر محو شد افسانهاى كمتر
عزيز مصر در عالم مسلّم شد به زيبايى * تو هم در ديدهء « فرساد » از يوسف نهاى كمتر
يادگار خطهء شيراز
شاد از آنم كه در اين دم نفسى باز بماند * طاير طبع مرا قوّت و پرواز بماند
عشق و درويشى و خوشحالى و شيرينسخنى * يادگاريست كه از خطّهء شيراز بماند
خواجگان جمله برفتند و فراموش شدند * نام حافظ همه جا با طرب و ساز بماند
سعدى ار عشق ز پروانه بياموخت و سوخت * ليك از لطف سخن باز پرآواز بماند
نامهء پارس كه گنجينهء فضل و ادب است * همچو سرو ارم پارس سرافراز بماند
همه از فضل خداوند ز سعى شرقيست * كه بدينگونه پسنديده و ممتاز بماند
قيمت مرد
گر تو خواهى كه به پايت نرود خار كسى * همچو من دست مزن بر گل و گلزار كسى
تا شود نام تو در دهر به نيكى مشهور * باربردارِ كسان باش نه سربار كسى
قيمت مرد به دانايى و علم و هنر است * جز به دانش نبود قيمت و مقدار كسى
اندر اين مزرعه خود تخم نكوكارى كار * كه به كارت نخورد سعى كس و كار كسى
عزّت نفس همين بس كه ندارد « فرساد » * چشم بر درهم كس ديده به دينار كسى
بوس و كنار
به جهان خرّم از آنم كه نگارى دارم * با نگارى همهشب بوس و كنارى دارم
گرچه افتادهام از كار به جان تو هنوز * با مى و مطرب و ساقى سروكارى دارم
به خيال رخ و زلفت به سرآرم شب و روز * چشم بد دور چه خوش ليل و نهارى دارم