تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2664

مساهمون:

ص٢٦٦٤

يار طنّاز

رخ از چه پنهان مىكنى اى يار طنّاز اين همه * تا كى به طنّازى كنى بر عاشقان ناز اين همه مست از شراب ناز شد چشمت كه بر ما بيدلان * هردم چو تركان مىكند بدمستى آغاز اين همه در هر زمانى طرّه‌ات صيد دل خلقى كند * هرگز كبوتر ديده‌اى در چنگل باز اين همه خوش باختندى عاشقان جان در قمار عشق تو * هرگز ندارد دلبرى غير از تو جانباز اين همه در پايت اى سرو روان گر سر نمىكردم فدا * كى در ميان عاشقان بودم سرافراز اين همه عمريست تا مرغ دلم بر گرد بامت مىپرد * يا للعجب نشنيده كس يك مرغ و پرواز اين همه « فرصت » ز بس بگريستى از پرده رازت شد به در * ديدى چه آمد بر سرت از اشك غمّاز اين همه

دلخسته

با دل خويش ز جور تو حكايت كردم * آه كز خويش به بيگانه شكايت كردم مجمع ما همگى دوش پريشان گفتند * از سر زلف تو چون يك‌دو حكايت كردم قصّهء روز قيامت همگى آمد ، راست * وصفى از قد بلندت چو روايت كردم گفتم از « فرصت » دلخسته نظر باز مگير * گفت سويت نظرى هم به عنايت كردم

نقش تو

از نظرم ، چو مىروى اى بت بىنظير من * مىروى و نمىرود نقش تو از ضمير من گفتمش از جفاى تو بر دگرى كنم نظر * گفت به ناز « فرصتا » ، نيست دگر نظير من
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2664 | سيد محمد باقر برقعى