تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2656

مساهمون:

ص٢٦٥٦
و خوش‌محضر و نكته‌سنج بود و در خط و انشاء حظى وافر داشت و سالها انجمن ادبى يزد در منزلش همه هفته تشكيل مىشد و شعرا و ادباى آن سامان و تهران و ساير بلاد به ديدارش مىشتافتند و از محضرش بهره‌مند مىشدند . جا دارد از فرزند برومند و فاضل ارجمند آن مرحوم جناب اصغر فرساد به خاطر ارسال عكس و برخى از آثار پدرش سپاسگزارى كنم .

بزم رندان

در حريم عشق جاى عاقل و فرزانه نيست * عشق جاى ديگر و فرزانه جاى ديگر است تا پريشان‌تر شود زلف پريشان بر رخش * زلف جاى ديگر است و شانه جاى ديگر است گشتم از بتخانه و دير و كليسا من ملول * بانگ چنگ و نالهء مستانه جاى ديگر است خال در زير لب و بالاى سر زلف سياه * دام جاى ديگر است و دانه جاى ديگر است بزم رندان است اينجا ياوه‌گويى تا به كى * خيز واعظ ، گفتن افسانه جاى ديگر است

بنات و بنون « 1 »

جنس لطيف را ز ادارات دولتى * بايد به امر حضرت كاشى برون كنند قلب مديركل و دل كارمند را * در وقت كار پر ز غم و پر ز خون كنند شد خانمى چو آگه ز دستور فوق گفت * انصاف نيست طايفه‌اى را زبون كنند عيش و نشاط دولتيان از وصال ماست * ما را جدا ز عاشق دلداده چون كنند ترسم كه عاقبت عملى را كه با بنات * در پيش كرده‌اند سپس با بنون كنند
هامش
( 1 ) - در زمانى كه آية اللّه كاشانى رئيس مجلس شوراى ملى بود ، اخراج زنان را از ادارات خواستار شد . اين شعر به همين مناسبت سروده شده است .