عهد نادرست
هر در كه بر فساد شود باز ، بسته به * دستى كه دست خلق نگيرد ، شكسته به
پايى كه در طريق وفا ، كند مىرود * آن پاى پايدار به زنجير ، بسته به
هر عهد و هر قرار كه با غير ، بسته شد * عهديست نادرست ، به قرآن گسسته به
هركس كه خدمتى كند از جان و دل به خلق * شامش چو روز روشن روزش خجسته به
درود « 1 »
به بهجتى ز همه مسلمين درود ، درود * كه دين خويش به اسلام و دين ادا فرمود
قيام پاك بزرگان و پيشوايان را * بهرغم دشمن دين با زبان شعر سرود
بدون بيم به تصويبنامهء دولت * به پاس حرمت دين لب به انتقاد گشود
چو ديد با نظر تيزبين نخستوزير * كه رنجش علما بهر او ندارد سود
نمود يكسره تصويبنامه را الغا * بدين خيال كه از چهره زنگ ننگ زدود
از آن گناه كه شد مرتكب نمىدانست * كه گفت با شرف خانوادگى خود بدرود
به آب كوثر و زمزم سپيد نتوان كرد * به شستشوى رخ تيره و سياه و كبود
اگرچه چند صباحى خموش و ساكت بود * ولى دوباره به تنبور نغمهاى افزود
پى تساوى جنس ذكور و جنس اناث * به حكم فطرت و مسلك دقيقهاى نغنود
به ميل خاطر نيك تا خروشچف و كندى * گرفت رايت طغيان و قد علم فرمود
به پيروى ز اروپا ز روى بىفكرى * درِ دخولِ زنان را به مجلسين گشود
كه تا كنند زنان قشنگ در مجلس * به پا قيامت كبرى به يك قيام و قعود
شدند در اثر شركت زنان ، وكلا * به اتّفاق همه شاد و خرّم و خشنود
مسائلى كه از اين بعد مىشود مطرح * كه تا به ردّ و قبولش كنند گفتوشنود
همه حكايت فرهاد و ناز شيرين است * همه حديث اياز است و قصّهء محمود
لوايحى كه سراسر به نفع مجنون نيست * براى نافذ ليلىوشان بود مردود
خلاصه از قدم گلرخان بهارستان * شود بَدل به گلستان و جنّت موعود
هامش
( 1 ) - اين شعر را به مناسبت سرودن شعر « آفرين بر اين انقلاب » كه حجة الاسلام شيخ محمد حسين بهجتى ( شفق ) سروده به صورت طنز بيان نموده است .