تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2657

مساهمون:

ص٢٦٥٧

عهد نادرست

هر در كه بر فساد شود باز ، بسته به * دستى كه دست خلق نگيرد ، شكسته به پايى كه در طريق وفا ، كند مىرود * آن پاى پايدار به زنجير ، بسته به هر عهد و هر قرار كه با غير ، بسته شد * عهديست نادرست ، به قرآن گسسته به هركس كه خدمتى كند از جان و دل به خلق * شامش چو روز روشن روزش خجسته به

درود « 1 »

به بهجتى ز همه مسلمين درود ، درود * كه دين خويش به اسلام و دين ادا فرمود قيام پاك بزرگان و پيشوايان را * به‌رغم دشمن دين با زبان شعر سرود بدون بيم به تصويب‌نامهء دولت * به پاس حرمت دين لب به انتقاد گشود چو ديد با نظر تيزبين نخست‌وزير * كه رنجش علما بهر او ندارد سود نمود يكسره تصويب‌نامه را الغا * بدين خيال كه از چهره زنگ ننگ زدود از آن گناه كه شد مرتكب نمىدانست * كه گفت با شرف خانوادگى خود بدرود به آب كوثر و زمزم سپيد نتوان كرد * به شستشوى رخ تيره و سياه و كبود اگرچه چند صباحى خموش و ساكت بود * ولى دوباره به تنبور نغمه‌اى افزود پى تساوى جنس ذكور و جنس اناث * به حكم فطرت و مسلك دقيقه‌اى نغنود به ميل خاطر نيك تا خروشچف و كندى * گرفت رايت طغيان و قد علم فرمود به پيروى ز اروپا ز روى بىفكرى * درِ دخولِ زنان را به مجلسين گشود كه تا كنند زنان قشنگ در مجلس * به پا قيامت كبرى به يك قيام و قعود شدند در اثر شركت زنان ، وكلا * به اتّفاق همه شاد و خرّم و خشنود مسائلى كه از اين بعد مىشود مطرح * كه تا به ردّ و قبولش كنند گفت‌وشنود همه حكايت فرهاد و ناز شيرين است * همه حديث اياز است و قصّهء محمود لوايحى كه سراسر به نفع مجنون نيست * براى نافذ ليلىوشان بود مردود خلاصه از قدم گلرخان بهارستان * شود بَدل به گلستان و جنّت موعود
هامش
( 1 ) - اين شعر را به مناسبت سرودن شعر « آفرين بر اين انقلاب » كه حجة الاسلام شيخ محمد حسين بهجتى ( شفق ) سروده به صورت طنز بيان نموده است .