ز ظلمات جهانم وارهان ، اى طالع وارون ! * كه حرف خضر و آب زندگانى مىدهد رنجم
چه خوش باشد خدا را بخت بيدارم نصيب افتد * كه خواب غفلتانديش نهانى مىدهد رنجم
متاع دنيوى خسران ملك آخرت باشد * به بزم غم سؤال شادمانى مىدهد رنجم
به پيش شيخ و زاهد عشق اگر كرده است بدنامم * چه نيك آلودهام با اين نشانى مىدهد رنجم
به خاك كوى او جان بسپرم از شوق ديدارش * دل زين آرزوها جاودانى مىدهد رنجم
مدار چرخ از ناكامى است و نامراديها * شنيدى گر كه صيت كامرانى مىدهد رنجم
من و پيرانه سر غوغاى عشق و عاشقى « فرّخ » * در اين سودا اگر ياد جوانى مىدهد رنجم
گل بىخار
عاشقان محرم اسرار همند * آشكارا و نهان يار همند
از غم و شادى ايّام به دور * مونس و يار و مددكار همند
گل به گلزار ز بلبل بشنود * كاين جماعت گل بىخار همند
گرچه زاهد درِ انكار بكوفت * عاشقان در پى اقرار همند
عاشقان را نبود طينت سرد * رونق گرمى بازار همند
خاطرى نيست ز عشّاق نژند * هرچه هستند نگهدار همند
« فرّخا » در سر بازار جهان * عاشقان جمله خريدار همند