تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2627

مساهمون:

ص٢٦٢٧
ز ظلمات جهانم وارهان ، اى طالع وارون ! * كه حرف خضر و آب زندگانى مىدهد رنجم چه خوش باشد خدا را بخت بيدارم نصيب افتد * كه خواب غفلت‌انديش نهانى مىدهد رنجم متاع دنيوى خسران ملك آخرت باشد * به بزم غم سؤال شادمانى مىدهد رنجم به پيش شيخ و زاهد عشق اگر كرده است بدنامم * چه نيك آلوده‌ام با اين نشانى مىدهد رنجم به خاك كوى او جان بسپرم از شوق ديدارش * دل زين آرزوها جاودانى مىدهد رنجم مدار چرخ از ناكامى است و نامراديها * شنيدى گر كه صيت كامرانى مىدهد رنجم من و پيرانه سر غوغاى عشق و عاشقى « فرّخ » * در اين سودا اگر ياد جوانى مىدهد رنجم

گل بىخار

عاشقان محرم اسرار همند * آشكارا و نهان يار همند از غم و شادى ايّام به دور * مونس و يار و مددكار همند گل به گلزار ز بلبل بشنود * كاين جماعت گل بىخار همند گرچه زاهد درِ انكار بكوفت * عاشقان در پى اقرار همند عاشقان را نبود طينت سرد * رونق گرمى بازار همند خاطرى نيست ز عشّاق نژند * هرچه هستند نگهدار همند « فرّخا » در سر بازار جهان * عاشقان جمله خريدار همند