و اللّيل اذا عسعس و الصّبح تنفّس * من روى تو مىدانم و من موى تو ديدم
هر ماه كشد ، ترك فلك نقش هلالى * اين كشمكش از گوشهء ابروى تو ديدم
از نور على نور شدم با خبر ، آرى * تا نور على را رخ دل سوى تو ديدم
افتاده ز پا « فرّخ » بگسسته علايق * لايق شمرش گر به سر كوى تو ديدم
كوى بىقرارى
به درياى خجالت غرقهام ساحل نمىجويم * در اقليم تفكّر خانه و منزل نمىجويم
به ملك بيخودى نام و نشان از جان نمىيابم * به كوى بىقراريها سراغ دل نمىجويم
چه خوش آمد به گوشم اين سروش از خيمهء ليلى * كه جز مجنون به صحراى جهان غافل نمىجويم
به غير از دزد و غير از راهزن در ره نمىبينم * خداوندا يك انسان سيرت كامل نمىجويم
به ديوان عمل شد ثبت « فرّخ » تا صف محشر * ز مقتول اين ندا آيد كه جز قاتل نمىجويم
دولت سرمدى
سايهافكن به سرم زان قد و بالا كه تو راست * تا شوم بندهء آن قامت رعنا كه تو راست
رخصتم ده كه ببوسم لب همچون شكرت * بمكم قدرى از آن شهد مصفّا كه تو راست
سرفرازم كن ايا گلبن امّيد ز مهر * گل بچينم من از آن عارض زيبا كه تو راست
از تو ترسا بچه فرياد كه صنعانصفتان * بسته زنّار از آن زلف چليپا كه تو راست
هر قدح نوش ز مى عربده آغاز كند * به گوارايى آن نرگس شهلا كه تو راست
فيض بر مرده و بر زنده رساند نه عجب * دولت سرمدى خضر و مسيحا كه تو راست
گفتمش رايحهء مشك و يا خال تو گفت * « فرّخ » احسن به چنين حل معمّا كه تو راست