حسرت اينم كشد كه فصل بهاران * از سر دريا ، بخور ابر نخيزد
وز نفس سرد كوهسار گرانخواب * بر لب صحراى خشك ، ژاله نريزد
* *
هرگزم از شاخسار سبز درختى * بستر آرام و سايهگير نبودهست
مرغ نشاطى درون پهنهء گوشم * قصّه نگفتهست و راز دل نسرودهست !
* *
تودهء خاكسترى كه مانده كنارم * قصّهء يك كاروان گمشده گويد
ديدهء سنگ اجاق دود گرفته * خيره شده تا نشان رفته بجويد
* *
گويدم اينها ، كه روزگار گذشته * دست كسى آتشى كنار من افروخت
بر من دلبسته در سكوت جنونم * شعله نشان داد و راه سوختن آموخت
* *
سوختنم هست و راز اين عطش سرخ * رفته به دهليزهاى عمر سياهم
تا كيم از دور كاروان انيران * راه ببندد به شعلههاى نگاهم
* *
تا كيم اين ديدگان خون شده از خشم * سايهء سرگشتگان راه ببيند
دست مرادى ز لطف پنجه گشايد * وين علف هرزه را ز ريشه بچيند !
آتشكدهء عشق
مىسوزم و مىسوزى از آن بوسه كه بشكفت * در خلوت ما ، روى لبان هوسآلود
لرزد ، نگه شام از اين لذت وحشى * اى آتش مو ، در آن بوسه چها بود
* *
از شرم گنه پيكر عريان ز چه پوشى ؟ * كز بوسه بر آن جامه گلنقش بپوشم
امشب چه نيازى به شراب كهن تلخ ؟ * جز خون لبتشنهء تو ، هيچ ننوشم
* *
امشب كه شكوفاست گل خواهش تبدار * كام دل ديوانه بگيريم به مستى
ياد شب ما ، پرتو جاويد فشاند * ما زندهء وصليم به دهروزهء هستى
* *