فرّخ ( 1365 - 1309 )
على اكبر سپهرى ، فرزند محمد باقر ، در سال 1309 هجرى شمسى در محلهء كوغزالان همدان چشم به جهان گشود و خواندن و نوشتن را نزد پدرش و در مكتب آموخت . ازآنپس به شغل كفاشى اشتغال ورزيد ، در اواخر عمر از اين شغل بيرون آمد و به كار زرگرى پرداخت .
سپهرى شاعرى خوشذوق و درويشمسلك بود و در طريق تصوف گام برداشت و در زمرهء فقراى خاكسار جلالى درآمد و با وارستگى زندگى كرد و در ميان مردم به حسن شهرت معروف و مورد تكريم و احترام بود و گويا تا پايان عمر مجرد زيست و زن اختيار نكرد .
سپهرى ، كه در شعر فرّخ تخلص مىكرد ، از ميان انواع شعر قالب غزل را برگزيده بود و به انواع ديگر آن كمتر توجه داشت . ديوان اشعارش متجاوز از سى هزار بيت مىباشد كه تاكنون طبع و نشر نگرديده است و در سال 1365 شمسى دار فانى را وداع گفت و به سراى باقى شتافت و در گورستان عمومى شهر ( باغ بهشت ) زادگاهش مدفون گرديد .
نمونههاى زير از نظم اوست :
لعل سخنگو
گفتند حديث از گل و من روى تو ديدم * سوداى گل از عارض نيكوى تو ديدم
از سرو و صنوبر اگرم نيست تمتّع * يك جا خجل از قامت دلجوى تو ديدم
هر حرف كه زد طوطى جان ، هيچ نگفتم * دانست كه از لعل سخنگوى تو ديدم
هر سحر و فسونى دگر افسانه شمردم * كارى كه من از نرگس جادوى تو ديدم