ما زادهء اين درد گرانيم و عجب نيست * گر لذّت آغوش كند چارهء ما را
آغوش تو آتشكدهء عشق شباب است * خاموشى و انجام ندارد هوس ما
يار
لغزنده چون اثير * رخشنده چون شهاب
پاينده چون خيال * گيرنده چون شراب
پوينده چون اميد * گوينده چون نگاه
رقصنده چون فريب * سوزنده چون گناه
فرخنده چون شباب * دلزنده چون بهار . . .
اين است آنچه من * خوانم به نام « يار »