دامن تر نكردم
يك نظر بر يك نكومنظر نكردم * تا كه ياد مهربان دلبر نكردم
زان همه خوبان كه در هر شهر ديدم * جز نظاره خواهش ديگر نكردم
گرچه اندر زمرهء تردامنانم * رد شدم از نيل و دامن تر نكردم
رخت عفت بردم از شهر زليخا * يوسف دل را گريبان در نكردم
زين طربانگيز خاك حسنپرور * رفتم و خاكى در آن بر سر نكردم
از هوس سر تافتم وز نفس سركش * سرزنشها ديدم و سر بر نكردم
اين مقام زهد از رندى چو « فرّخ » * تا نكردم امتحان باور نكردم
رباعى
اى باخبر از عشق درون دل من * افزون چه كنى غم فزون دل من
خون دلم از ديده رود چون تو روى * از ديدهء من مرو چو خون دل من