رفتم و ديدم و چونان كه شنيدم بنمود * وه چه بسيار نكومنظر و مرآيى داشت
پر و پاهاى قشنگى كه در آنجا ديدم * ديدم آن شهرت ديرينه پر و پايى داشت
هركجا رفتم و هر چيز كه آنجاها بود * خوب و خوش بُد ، ولى از يكجهت امّايى داشت
شهر و بازار پر از مشترى و جنس لطيف * هركه زر داد خريد آنچه تمنّايى داشت
هيچكس يوسف دل را به كلافى نخريد * يا رب اين شهر عجوزى و زليخايى داشت
گل آرزو
همهشب ز روى حسرت به رخت ز دور ديدن * نبود به رنج كمتر ز مفارقت كشيدن
نشدن بهسوى بستان و نديدن رخ گل * به از آنكه رفتن امّا گل آرزو نچيدن
چه به لطف و دلربايى چه به قهر و داد آيى * سخنيست آرزويم ز دهان تو شنيدن
تو كه ذوق بندهدارى نشناسى و ندارى * ز چه اين گرانبها بنده ببايدت خريدن
به ادب خمش نشستن بودت پسند و دانم * چه كنم كه در حضورت نتوانم آرميدن
بودم گمان كه دارى نظرى نهان سوى من * كه تو را ز جمع بر من دگر است طرز ديدن
بود آنكه با تو « فرّخ » به مراد دل نشيند ؟ * نه ، كه ما كجا و اميد به آرزو رسيدن
امتحان عشق
هركس كه دل به آن بت نامهربان دهد * چون من به خيره در سر اين كار جان دهد
عاشق كه بايدش به ره عشق داد جان * آن به كه در ره صنمى مهربان دهد
چون دل نسوزدم كه به من در بهاى جان * بوسى نداد و برد گران رايگان دهد
از ناز و عشوه جان برساند به لب مرا * يكبار اگر دو بوسهام از آن دهان دهد
فردا بهر وسيله به كويش كنم گذر * امشب مرا اگر غم هجرش امان دهد
« فرّخ » ز كودكان دبستان عاشقى * مشكل كسى به خوبى تو امتحان دهد