تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2620

مساهمون:

ص٢٦٢٠

گنج شايگان

هركه از زنجير زلف دلبرى ديوانه نيست * در بر ما سلسله باللّه كه او فرزانه نيست خانهء دل درخور سكناى جز دلدار نيست * نيز مر دلدار را درخورتر از دل خانه نيست جز به دلهاى خراب ما مجو دلدار ما * زان كه گنج شايگان را جاى در ويرانه نيست عاشقى آشفته چون من در همه ميخانه نى * شاهدى گل‌چهره چون او در همه فرغانه نيست كار ما در گيتى ار افسانه شد نبود شگفت * كار عشق است اين و كار عاشقى افسانه نيست بس شنيدستى سخن در وصف باغ و بوستان * بشنو از « فرّخ » كه جايى خوش‌تر از ميخانه نيست

عروسان مصر

شدم از راه هوا با هوسى چند به مصر * ديرگاهيست كه اين بنده چنين رايى داشت رفتم آنجا كه نه تنها به حكايات و سير * بلكه در شعر و كلام اللّه ما جايى داشت هرچه خواندم من از آثار و روايات قديم * نيل و اهرامى و فرعونى و موسايى داشت سعدى از مصر به خوبى همه جا ياد كند * حافظ از مصر اشارات و سخنهايى داشت مصر در خاطره‌ام شهر صفا بود و جمال * وين فضا در دل من وضع دل‌افزايى داشت ويژه با آنكه در ايران همه ديديم كه مصر * چه عروسان پريچهرهء زيبايى داشت
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2620 | سيد محمد باقر برقعى