گنج شايگان
هركه از زنجير زلف دلبرى ديوانه نيست * در بر ما سلسله باللّه كه او فرزانه نيست
خانهء دل درخور سكناى جز دلدار نيست * نيز مر دلدار را درخورتر از دل خانه نيست
جز به دلهاى خراب ما مجو دلدار ما * زان كه گنج شايگان را جاى در ويرانه نيست
عاشقى آشفته چون من در همه ميخانه نى * شاهدى گلچهره چون او در همه فرغانه نيست
كار ما در گيتى ار افسانه شد نبود شگفت * كار عشق است اين و كار عاشقى افسانه نيست
بس شنيدستى سخن در وصف باغ و بوستان * بشنو از « فرّخ » كه جايى خوشتر از ميخانه نيست
عروسان مصر
شدم از راه هوا با هوسى چند به مصر * ديرگاهيست كه اين بنده چنين رايى داشت
رفتم آنجا كه نه تنها به حكايات و سير * بلكه در شعر و كلام اللّه ما جايى داشت
هرچه خواندم من از آثار و روايات قديم * نيل و اهرامى و فرعونى و موسايى داشت
سعدى از مصر به خوبى همه جا ياد كند * حافظ از مصر اشارات و سخنهايى داشت
مصر در خاطرهام شهر صفا بود و جمال * وين فضا در دل من وضع دلافزايى داشت
ويژه با آنكه در ايران همه ديديم كه مصر * چه عروسان پريچهرهء زيبايى داشت