تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2599

مساهمون:

ص٢٥٩٩
كشمكش بود مرا با دل سودازده دوش * گرچه لطفى به من آن ماه پريزاد نكرد گشت از گريهء من نرم دل سختش ليك * تا رسد دل به مرادى فلك امداد نكرد مرغ دل آه و فغان را مده از كف هرچند * اثرى نالهء تو در دل صيّاد نكرد جستم از پير مغان دوش نشانى ز خوشى * گفت حق هيچ به گيتى خوشى ايجاد نكرد با همه سلطنت و عزّت و شوكت خسرو * خويش را شهرهء آفاق چو فرهاد نكرد گردد از داد خداوند غنى زود آگاه * مالدارى كه به خيل فقرا داد نكرد گشت پژمرده بهار طربم از چه « فرات » * آن بهار طرب‌انگيز ز ما ياد نكرد

بىوفايى

جانا وفا و مهر نه با ما نمىكنى * با هيچ‌كس وفا تو چو دنيا نمىكنى خوبان كنند گاه گهى قهر ليك تو * مغرور حسن خويشى و اصلا نمىكنى گفتم كه دلبرا چو تو پيدا كنم ، به خشم * گفتا عبث مكوش كه پيدا نمىكنى ارباب حسن راست مدارا ، تو از چه روى * با عاشقان خسته مدارا نمىكنى ره برده‌اى دلا سوى مقصود و هم‌سفر * خود را به خضر باديه‌پيما نمىكنى آمد شب وصال ، به غفلت چرا دلا * اسباب عيش و نوش مهيّا نمىكنى اى دل به راه عشق دلارام ، عاشقان * جان پيشكش كنند تو تنها نمىكنى بينا شدم چو روى تو را ديدم اى پرى * چون يك نظر به مردم بينا نمىكنى اى مرغ دل به بال‌وپر دانش و عمل * رو از چه از ثرى به ثريا نمىكنى زلف دراز او به كف آورده‌اى دلا * زان رو شكايت از شب يلدا نمىكنى اى ذرّه در تو گشته نهان مهرها چرا * راز درون خويش هويدا نمىكنى ره برده‌اى به وادى تسليم زان دلا * مسكن به كوه قاف چو عنقا نمىكنى دريا شود چو قطره به دريا رسد « فرات » * چون قطره از چه روى به دريا نمىكنى