تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2598

مساهمون:

ص٢٥٩٨

ياران اهل صفا

خوش آن كسان كه به هر كار يار يكدگرند * به روز و شب پى اصلاح كار يكدگرند به گاه عيش و طرب باغ و بوستان همند * چو لاله روز محن داغدار يكدگرند شب از نشاط و طرب مىدهند باده به هم * به صبحدم پى دفع خمار يكدگرند خزان به گلشن اهل صفا ندارد راه * كه از مشاهدهء هم بهار يكدگرند منزّه است ز اغراض دشمنان بزمى * كه اهل آن همگى دوستدار يكدگرند كسى نگشت ز اسرار مىكشان آگاه * كه از صفا به وفا پرده‌دار يكدگرند به جيب خويش فروبرده‌اند رندان سر * ز بس به مهر و وفا شرمسار يكدگرند به صحن ميكده با مىكشان خوش است « فرات » * كه زاهدان سبب ننگ و عار يكدگرند

پرواز من

همّت ار يارى كند كام از جهان خواهم گرفت * داد خود را از زمين و آسمان خواهم گرفت چرخ اگر با من مخالف ، دهر اگر با من به كين * داد خود را هم از اين و هم از آن خواهم گرفت رو بخوان تاريخ و بنگر از جهان مردان كار * كام خود را چون گرفتند آن‌چنان خواهم گرفت چون همى پرواز من در اوج سعى و همّت است * كى به هر ويرانه چون جغد آشيان خواهم گرفت

بهار طرب‌انگيز

آن بهار طرب‌انگيز ز ما ياد نكرد * دل افسردهء ما را ز كرم شاد نكرد يار باآن‌همه آزادگى و خوش‌سيرى * خاطر خستهء ما را ز غم آزاد نكرد بود خرسندىام از حسن خدادادى او * رفت و خرسندم از آن حسن خداداد نكرد شد به آن قامت رخسار به گلزار و به ناز * نگهى جانب سرو و گل و شمشاد نكرد گفت با لعل شكربار ز هر سو سخنى * ليك از مهر و وفا يك‌سخن ايراد نكرد