اى مرغ سحر
اى مرغ سحر چو باد شبگير * برخاست ز جانب خراسان
برخيز و نواى زير و بم گير * بر بوى نسيم زلف جانان
برگوى به نالهء بم و زير * درد دل خسته پيش درمان
زين بيژن بسته پا به زنجير * برگو غم دل به شاه تركان
يعنى كه به درد و داغ و تقرير * كن حال مرا به ماه ايران
باشد كه به رحمت آمد آن ماه * پيغام مرا بگو به ماهم
اى مرغك خوشنواى گويا * بنگر تو فغان و اشك و آهم
از دورى آن بت دلارا * مىباش به خون دل گواهم
از هجر نگار لالهسيما * فرياد از اين شب سياهم
كش روز نباشد ايچ پيدا * حال دل من بگو به شاهم
اى بلبل شاخسار طوبى * شايد كه تفقّدى كند شاه
گوى اى گل باغ شادمانى * وى معدن لطف و چشمهء نوش
ناگاه چو دورهء جوانى * « رفتى و نمىشوى فراموش »
باز اى مه بزم دلستانى * « مىآيى و مىروم من از هوش »
اين جلوهء حسن جاودانى * « بادا به تو ماه پرنيانپوش »
مفروش مرا به رايگانى * اى خسرو ملك حسن مفروش
آه از دل سنگت اى صنم آه
چكامه
چه نيكو سرودهست دانشورى * سپهر است مانند بازيگرى
ز بازيگريهاى اين گوژپشت * دلم گشته ديوانهء دخترى
چو ديوانه شد دل ببايدش بست * به زنجير گيسوى سيمين برى
سلامت در آن شهر هرگز نبودى * كه هردم فريبد تو را دلبرى
به هر سوى بشكفته بينى گلى * به هر كوى در جلوه مهپيكرى
چو زين بن گذشتى به فرزانگى * تو را مىزند ره ، بت ديگرى