تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2602

مساهمون:

ص٢٦٠٢

اى مرغ سحر

اى مرغ سحر چو باد شبگير * برخاست ز جانب خراسان برخيز و نواى زير و بم گير * بر بوى نسيم زلف جانان برگوى به نالهء بم و زير * درد دل خسته پيش درمان زين بيژن بسته پا به زنجير * برگو غم دل به شاه تركان يعنى كه به درد و داغ و تقرير * كن حال مرا به ماه ايران باشد كه به رحمت آمد آن ماه * پيغام مرا بگو به ماهم اى مرغك خوش‌نواى گويا * بنگر تو فغان و اشك و آهم از دورى آن بت دلارا * مىباش به خون دل گواهم از هجر نگار لاله‌سيما * فرياد از اين شب سياهم كش روز نباشد ايچ پيدا * حال دل من بگو به شاهم اى بلبل شاخسار طوبى * شايد كه تفقّدى كند شاه گوى اى گل باغ شادمانى * وى معدن لطف و چشمهء نوش ناگاه چو دورهء جوانى * « رفتى و نمىشوى فراموش » باز اى مه بزم دلستانى * « مىآيى و مىروم من از هوش » اين جلوهء حسن جاودانى * « بادا به تو ماه پرنيان‌پوش » مفروش مرا به رايگانى * اى خسرو ملك حسن مفروش آه از دل سنگت اى صنم آه

چكامه

چه نيكو سروده‌ست دانشورى * سپهر است مانند بازيگرى ز بازيگريهاى اين گوژپشت * دلم گشته ديوانهء دخترى چو ديوانه شد دل ببايدش بست * به زنجير گيسوى سيمين برى سلامت در آن شهر هرگز نبودى * كه هردم فريبد تو را دلبرى به هر سوى بشكفته بينى گلى * به هر كوى در جلوه مه‌پيكرى چو زين بن گذشتى به فرزانگى * تو را مىزند ره ، بت ديگرى
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2602 | سيد محمد باقر برقعى