تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2595

مساهمون:

ص٢٥٩٥

بنفشه‌هاى دولت

بنفشه‌هاى تو اى دوست ، بوى موى تو داشت * پيام مهر و محبّت به من ز سوى تو داشت بنفشه‌اى كه به دست سفيد چون يالت * ز باغ چيدى ، عطر نسيم كوى تو داشت بنفشه آيتى از زلف دل‌فريب تو بود * نشان ز روح‌نوازى و حسن خوى تو داشت به روى ميز نهادم بنفشه چون در آب * صفا و لطفش ، پيوسته گفتگوى تو داشت بنفشه پيك بهار است و خود بهارى تو * بهار و گل هم ، پيوسته آرزوى تو داشت بنفشه آيت تقوا و پاكدامنى است * نشانه اين گل ، از سيرت نكوى تو داشت عزيز من به غلط گفتم اين سخن ، هرگز * كجا بنفشه خم و تاب و رنگ موى تو داشت بدون عشق رخت وقت ما نمىگذرد * هميشه « فخرى » در قلب عشق روى تو داشت

وطن من

جان و تن من باد فداى وطن من * آرى به فداى وطنم جان و تن من جان چيست ؟ ز جان بهتر و شيرين‌تر و خوش‌تر * گر زان كه مرا هست ، فداى وطن من اميد كه هر روز جوان‌تر شود از پيش * اين كشور ديرينه و ملك كهن من اى مام وطن تا به ابد هيچ نباشد * جز زمزمهء عشق تو زين پس سخن من پروانه صفت مهر تو سوزد پروبالم * اى شمع رخت روشنى انجمن من با واژهء پاينده وطن در جريانت * گر قطرهء خونيت روان در بدن من خواهم كه پس از مرگ من احباب بسازند * از پرچم ايران عزيزم كفن من خواهم ز خدا « فخرى » دلدادهء شيدا * پاينده و جاويد بماند وطن من