صبا ز قول من اين نكته را بپرس از شيخ * چرا ضعيفه در اين ملك ، نام من باشد ؟
اگر ضعيفه منم ، ازچهرو بهعهدهء من * وظيفه ، پرورش مرد پيلتن باشد ؟
بكوش اى زن و بر تن ز علم جامه بپوش * خوش آن زمان كه چنين جامهات به تن باشد ؟
به چشم « فخرى » دانش ز بسكه شيرين است * هميشه در طلبش همچو كوهكن باشد
انقلاب
ملك را از خون خائن لالهگون بايد نمود * جارى از هر سوى كشور جوى خون بايد نمود
حشمت و فرّ كيان گر بايدت ، چون كاوه پاك * كشور جم را ز ضحّاكان دون بايد نمود
هر بنايى را كه شد از زور و دزدى استوار * محو بايد كرد و يكسر واژگون بايد نمود
اشرف و و الا شدن از دزدى و غارت چه سود ؟ * اينچنين و الا و اشرف را زبون بايد نمود
دزدهاى اجتماعى هرچه هست از شيخ و شاب * جسمشان بر دار عبرت واژگون بايد نمود
هر وكيلى را كه شد با زور و با زر انتخاب * پيكرش پرخون ز تيغ آبگون بايد نمود
محو بايد كرد قومى را كه فاسد گشت خون * خون فاسد گشته را از تن برون بايد نمود
تا به كى نسوان اسير جهل و در غفلت رجال * رفع اين نابخردى بىچندوچون بايد نمود
جستن راه سعادت جز به خون ، ديوانگيست * گشت بايد عاقل و ترك جنون بايد نمود
« فخريا » اصلاح اين ويرانه جز با خون مدان * كار را اصلاح از سيلاب خون بايد نمود