تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2558

مساهمون:

ص٢٥٥٨
ما پايبند عشق تو بوديم پيش از آن * كايينه‌ات ز حسن نهانى خبر كند بيند عذاب روز قيامت در اين جهان * هركس كه در فراق تو ، شامى سحر كند باور نمىكنم كه طبيعت به دور خويش * دشتى ز جلگهء همدان خوب‌تر كند شهرى به اين طراوت و يارى بدين جمال * عاقل نباشد آنكه از اينجا سفر كند روزى كه مبتلاى فراقش شود « غمام » * در حيرت اوفتد كه چه خاكى به سر كند

پيرو عقل

نيست جمعى كه در آن بيم پريشانى نيست * خانه‌اى نيست كه در وى غم ويرانى نيست جز نهانخانهء عقل و عقلا كاندر وى * غم ويرانى و اندوه پريشانى نيست پيرو عقل كهن باش نه مفتون خيال * رهنمايى ، صفت غول بيابانى نيست وهم را دور كن از جان و تن خويش كه ديو * لايق سلطنت ملك سليمانى نيست هم مگر عالم وقتت برهاند ور نه * چارهء جهل تو اين‌ها كه تو مىدانى نيست مگر انسان ز كرم در بگشايد ، ور نه * راه بيرون شدن از عالم حيوانى نيست خويشتن بين نشود مرد خردمند « غمام » * زان كه خودبينى ، جز كورى و نادانى نيست
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2558 | سيد محمد باقر برقعى