تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2556

مساهمون:

ص٢٥٥٦
هر قصّه‌اى ز روز قيامت شنيده‌اى * تفصيل مجمليست كه در روزگار توست هركس به فكر خويش و تنش زير بار خويش * تنها دل من است كه در زير بار توست بيهوده رنج غربت و آوارگى مكش * در شهر خود بجوى كه يار از ديار توست از چشم خونفشان تو دانسته‌ام « غمام » * زيباترين خيل نكويان نگار توست

دل دردمند

چنان به ديدن روى تو آرزومندم * كه جز تو هيچ نخواهد دل از خداوندم چقدر تشنه‌جگر دارد آرزوى فرات * به ديدن تو همان قدر آرزومندم تو بودى آنكه دل دردمند من مىخواست * كه دل به بوى تو از مهر عالمى كندم به ترك عشق قسم خورده بود خاطر من * رخ تو ديد دل و از ياد رفت سوگندم چو شمع در شب هجرانت اى سراپا ناز * ميان گريه بر احوال زار مىخندم تويى يگانهء عالم ، چو آفتاب و منم * كه در پرستش روى تو نيست مانندم ز دامنت نكشد دست ، عاشقى هيهات * و گر جفاى تو از بند بگسلد بندم مگر به روى تو اى ماه بىنظير « غمام » * نديده چشم فلك هيچ‌وقت خرسندم

رياكاران

آنان كه خودنمايى و تزوير مىكنند * بهر هلاك جامعه تدبير مىكنند احمق‌پرست و گول‌پسندند ازاين‌جهت * هشيار را به مغلطه تكفير مىكنند تحقيق بو نكرده و از هرچه دم زنند * از ديگرى شنيده و تقرير مىكنند هنگام مرگ نيز خيالات خويش را * بهر بقاى وسوسه تحرير مىكنند خود منكر قيامت و اشخاص گول را * از آتش جهنّم تحذير مىكنند بدگوى مردم‌اند ، چه خوش گفت وصفشان : * « عيب جوان و سرزنش پير مىكنند » ابليس عالم‌اند ، كه بهر ضلال خلق * پيوسته فكر حيله و تزوير مىكنند از فطرت خدايى بيچاره خلق را * با مُنتهاى جهد سرازير مىكنند شيطان‌صفت هميشه گناهان خويش را * از احمقى حواله به تقدير مىكنند يزدان كناد ريشهء اينان ، كه اين گروه * عالم خراب و صومعه تعمير مىكنند دركش عنان « غمام » كه ابناى روزگار * در كار دين خود همه تقصير مىكنند