تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2552

مساهمون:

ص٢٥٥٢
باران بىقرارى ، بر گونه‌هاى جنگل * منجوق ترد شبنم ، از برگ گل چكيدن آواز جويبارم ، در گوش شنگ و پونه * افسون شنبليدم ، در سور وا شنيدن اى نفس سبز هستى ، سرشار رويشم كن * تكثير كن جوانه ، بىترس پژمريدن رگبار شو ، بشويم ، زنگارهء عطش را * اى تشنه بىتو تشنه ، تفسير كن چشيدن مگذار در گناهِ خوش‌باورى بسوزم * « باغم » نمىپسندم ، اطوار لب گزيدن لبريز غنچه هستم ، سنگين بار بودن * قد مىكشد درختم با اين‌چنين خميدن من عمر اين زمينم ، آغاز برگ و بركه * در گردش نگاهى ، از تو به تو رسيدن اى چشم ناز گردان ، چشمم تو باز گردان * « از تو به يك اشاره ، از ما به سر دويدن »

خانهء اميد كجاست ؟

دستهايم به هوايت شده پيوند بهار ساقهء سبز سرانگشت تو از بوسهء نور هر نفس بارور از فيض جوانه زدن است من پر از دلهرهء تلخ فروريختنم شهر پرظلمت شب ، خسته به دروازهء صبح زده فانوس نگاهى كه تو را مىجويد ! تو به دروازهء شهر آمده‌اى ، مىدانم رسته از دام و رمان از دد و ديو پاى بر خرّمى سبز صداقت دارى خانه‌خانه قدمت بر سر چشمانم باد برحذر باش كه خار مژه بر پا نخلد تير نامردمى از دوست بسى جان‌فرساست خنجر از پشت زدن نامرديست سرزمين من و اين گسترهء ظلمت و درد ؟ ! ارض موعود چه شد ؟ خانهء اميد كجاست ؟