يا كمتر اندر دام خوبان مبتلا شو * يا ناله كم كن مرد ميدان بلا شو
با بىوفايان يا دلا كم آشنا شو * يا آشنا خواهى شوى شو بىوفا شو
ديگر وفا اى دل خريدارى ندارد * كم گوى از اين كالا كه بازارى ندارد
آن آبرو ريز ، اى دل ديوانهء من * اى از قرار و صبر و دين بيگانهء من
اى از تو پرخون جاى مى پيمانهء من * اى از تو ورد هر زبان افسانهء من
تا چند هر شب تا سحر بيدار باشم * با مرغ شب دمساز و با غم يار باشم
آزاد بودم من ، گرفتارم تو كردى * مفتون مهرويان عيّارم تو كردى
من اهل بودم ، رند و مىخوارم تو كردى * با مىفروشان اينچنين يارم تو كردى
آخر دلا تا كى غم بيهوده خوردن * ما را به اين ميخانه آن ميخانه بردن
تا كى به زلف دلبران پابند اى دل * تا كى به امّيد وفا خرسند اى دل
تا چند اى دل راستى تا چند اى دل * وقت است كز بگذشته گيرى پند اى دل
بس در سر زلف بتان جا كردى اى دل * ما را ميان خلق رسوا كردى اى دل
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2539
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٢٥٣٩