تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2537

مساهمون:

ص٢٥٣٧

پرشكسته

رنگ جنون گرفت ز داغت فسانه‌ام * جانسوز شد ز آتش هجران ترانه‌ام آن مرغ پرشكستهء زارم كه تا ابد * خيزد به چرخ دود دل از آشيانه‌ام آن طايرم كه در چمن دهر دست غيب * تا آتش است و خون ندهد آب و دانه‌ام ياد غروب عمر توام مىكشد به خون * خورشيد صبحدم چو بتابد به خانه‌ام بر دامن خيال تو خواهم نثار كرد * چندان گهر كه يافت شود در خزانه‌ام ديگر بهار را چه كنم بىتو اى بهشت * خواهد زدن نسيم به رخ تازيانه‌ام پروانه‌وار سوختى و همچو شمع نيست * جز سوختن براى نمردن بهانه‌ام « هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق » * من از تو در زمانه نكوتر نشانه‌ام

هنوز

دلم آشفتهء آن مايهء ناز است هنوز * مرغ پرسوخته در پنجهء باز است هنوز جان به لب آمد و لب بر لب جانان نرسيد * دل به جان آمد و او بر سر ناز است هنوز گرچه بيگانه ز خود گشتم و ديوانهء عشق * يار عاشق‌كش و بيگانه‌نواز است هنوز خاك گر ديدم و بر آتش من آب نزد * غافل از حسرت ارباب نياز است هنوز گرچه لحظه مدد مىدهدم چشم پرآب * دل سودازده در سوز و گداز است هنوز همه خفتند به غير از من و پروانه و شمع * قصّهء ما دوسه ديوانه دراز است هنوز گرچه رفتى ، ز دلم حسرت روى تو نرفت * درِ اين خانه به امّيد تو باز است هنوز اين چه سود است « عمادا » كه تو در سر دارى * وين چه سوزيست كه در پردهء ساز است هنوز