يادش باد
عمر آن بود كه در صحبت دلدار گذشت * حيف و صد حيف كه آن دولت بيدار گذشت
آفتابى ز دو ويرانهء دل روشن شد * ليك افسوس كه زود از سر ديوار گذشت
خيره شد چشم دل از جلوهء ديوانهكنش * تا زدم چشم به هم مهلت ديدار گذشت
. . . آن مونس جان يادش باد * كه مرا درس جنون داد و پرىوار گذشت
گيرم از فخر به خورشيد سرم سود چه سود * كز سرم سايهء آن طرّه ز سر تار گذشت
بلبلان را همه پر ريزد و ريزند به خاك * گر بدانند چه بر مرغ گرفتار گذشت
برو اى ناصح عاقل ز پى كار دگر * نقش بر آب مزن كارِ من از كار گذشت
بگشا دفتر هذيان تب عشق مرا * تا بدانى كه چه بر اين دل بيمار گذشت
شدم آن روز ز درمان دل خود نوميد * كه مداواى من از معجز خمّار گذشت
اعتقادم ز تو هم سلب شد اى بادهفروش * وان كرامات كه ديديم ز تو پار گذشت
هرچه غم دارى بفرست به غمخانهء ما * كه براى دل ما از كم و بسيار گذشت
ياد آن صبح درخشنده كه مىگفت « عماد » * عاقبت مهر درخشيد و شب تار گذشت
اى دل
بس در سر زلف بتان جا كردى اى دل * ما را ميان خلق رسوا كردى اى دل
غافل مرا از فكر فردا كردى اى دل * تا از كجا ما را تو پيدا كردى اى دل
روزم سيه ، حالم تبه كردى تو كردى * اى دل بسوزى هر گنه كردى تو كردى
اى دل بلا ، اى دل بلا ، اى دل بلايى * اى دل سزاوارى كه دائم مبتلايى
از مايى آخر خصم جان ما چرايى * ديوانه جان آخر چهاى ، كار كجايى
مجنون شوى ديوانهام كردى تو كردى * از خويشتن بيگانهام كردى تو كردى
تا چند مىسوزى دلا خود را و ما را * ما هيچ ، رحمى كن به خود آخر خدا را
تا چند خواهى عشق درد بىدوا را * تا كى به جان خريدن اين بلا را
هركس كه باشد همچو تو اى دل ، دل او * آسان نگردد تا ابد يك مشكل او