تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2538

مساهمون:

ص٢٥٣٨

يادش باد

عمر آن بود كه در صحبت دلدار گذشت * حيف و صد حيف كه آن دولت بيدار گذشت آفتابى ز دو ويرانهء دل روشن شد * ليك افسوس كه زود از سر ديوار گذشت خيره شد چشم دل از جلوهء ديوانه‌كنش * تا زدم چشم به هم مهلت ديدار گذشت . . . آن مونس جان يادش باد * كه مرا درس جنون داد و پرىوار گذشت گيرم از فخر به خورشيد سرم سود چه سود * كز سرم سايهء آن طرّه ز سر تار گذشت بلبلان را همه پر ريزد و ريزند به خاك * گر بدانند چه بر مرغ گرفتار گذشت برو اى ناصح عاقل ز پى كار دگر * نقش بر آب مزن كارِ من از كار گذشت بگشا دفتر هذيان تب عشق مرا * تا بدانى كه چه بر اين دل بيمار گذشت شدم آن روز ز درمان دل خود نوميد * كه مداواى من از معجز خمّار گذشت اعتقادم ز تو هم سلب شد اى باده‌فروش * وان كرامات كه ديديم ز تو پار گذشت هرچه غم دارى بفرست به غمخانهء ما * كه براى دل ما از كم و بسيار گذشت ياد آن صبح درخشنده كه مىگفت « عماد » * عاقبت مهر درخشيد و شب تار گذشت

اى دل

بس در سر زلف بتان جا كردى اى دل * ما را ميان خلق رسوا كردى اى دل غافل مرا از فكر فردا كردى اى دل * تا از كجا ما را تو پيدا كردى اى دل روزم سيه ، حالم تبه كردى تو كردى * اى دل بسوزى هر گنه كردى تو كردى اى دل بلا ، اى دل بلا ، اى دل بلايى * اى دل سزاوارى كه دائم مبتلايى از مايى آخر خصم جان ما چرايى * ديوانه جان آخر چه‌اى ، كار كجايى مجنون شوى ديوانه‌ام كردى تو كردى * از خويشتن بيگانه‌ام كردى تو كردى تا چند مىسوزى دلا خود را و ما را * ما هيچ ، رحمى كن به خود آخر خدا را تا چند خواهى عشق درد بىدوا را * تا كى به جان خريدن اين بلا را هركس كه باشد همچو تو اى دل ، دل او * آسان نگردد تا ابد يك مشكل او