تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2531

مساهمون:

ص٢٥٣١
چو برخيزد جهان زير پر اوست * همه پهناى دريا كشور اوست نه طوفانش بيازارد نه كولاك * نه از آبش هراس آيد نه از خاك نه از همسايگان مكر و اهانت * نه از همخانگان جور و خيانت خيال آسوده ، جان ايمن ، افق باز * مجال زندگى ، يا راى پرواز به خود امّيدوار ، از همگنان شاد * منيع و مستقل ، آزاد ، آزاد

رؤياى وصال

پريشان و گريان و آشفته موى * به نزد من آمد بت بذله‌گوى بناليد و رخسارش از اشك تر * همىگفت و بغضش گرفته گلوى كه اى سوخته خرمن دل پريش * كه اى ساخته با من تندخوى خيال تو شيرين‌تر از زندگى * وصال تو زيباتر از آرزوى تو را رفت از عشق من دين و دل * مرا ريخت از هجر تو آبروى به هر سو كه رفتم تو را يافتم * كه ره زد مرا مهرت از چارسوى در آغوشم افتاد ديوانه‌وار * مرا گفت امشب بهانه مجوى سخنها شنيدم ز تو در غياب * كنون لب به لب نه مرا روبه‌روى سرم را ز شادى دوارى گرفت * تو گفتى كه مستم ز گفتار اوى ندانم كز آن پس زمان چون گذشت * شب تيره از ما چو برتافت روى گرفتم سر از خواب و نزدم نبود * دلارام گريان آشفته‌موى شبى داشتم با خيالت وصال * بسا عمر شد بر سر يك خيال