چو برخيزد جهان زير پر اوست * همه پهناى دريا كشور اوست
نه طوفانش بيازارد نه كولاك * نه از آبش هراس آيد نه از خاك
نه از همسايگان مكر و اهانت * نه از همخانگان جور و خيانت
خيال آسوده ، جان ايمن ، افق باز * مجال زندگى ، يا راى پرواز
به خود امّيدوار ، از همگنان شاد * منيع و مستقل ، آزاد ، آزاد
رؤياى وصال
پريشان و گريان و آشفته موى * به نزد من آمد بت بذلهگوى
بناليد و رخسارش از اشك تر * همىگفت و بغضش گرفته گلوى
كه اى سوخته خرمن دل پريش * كه اى ساخته با من تندخوى
خيال تو شيرينتر از زندگى * وصال تو زيباتر از آرزوى
تو را رفت از عشق من دين و دل * مرا ريخت از هجر تو آبروى
به هر سو كه رفتم تو را يافتم * كه ره زد مرا مهرت از چارسوى
در آغوشم افتاد ديوانهوار * مرا گفت امشب بهانه مجوى
سخنها شنيدم ز تو در غياب * كنون لب به لب نه مرا روبهروى
سرم را ز شادى دوارى گرفت * تو گفتى كه مستم ز گفتار اوى
ندانم كز آن پس زمان چون گذشت * شب تيره از ما چو برتافت روى
گرفتم سر از خواب و نزدم نبود * دلارام گريان آشفتهموى
شبى داشتم با خيالت وصال * بسا عمر شد بر سر يك خيال