تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2529

مساهمون:

ص٢٥٢٩
مىدرخشيد در شب تاريك * نگهش زير ابروى باريك گرمى بيكران زيانش كرد * سوزش من اثر به جانش كرد سست و بيمار و ناتوانش كرد * الغرض عشق آن چنانش كرد كه بدانسان كه شرح نتوان داد * نزد من در همان مكان جان داد شدم از داستان او رنجور * صبر و آرام گشت از من دور نه حرارت به جاى ماند و نه نور * نه جلال و نه شوكت و نه سرور عاقبت خواستم ز خاموشى * جستم آرامش از فراموشى در من آثار ضعف گشت پديد * رخت بربست از دلم امّيد وان درخشنده جسم چون خورشيد * سرد گشت و فسرده گشت و سپيد عاقبت از خود آمدم به ستوه * نرم شد استخوانم از اندوه اينك آرام و ساكت و سردم * به گمانت كه پست و نامردم ليك چون سر به عشق بسپردم * هستى خود فداى آن كردم اى بسا مردمى كه در سرديست * وى بسا اشتعال نامرديست

نامه به مادر

اى نگهدار من و سرور من * اى خداوند من ، اى مادر من ! اى تو را بهره ز من غمخوارى * اى پرستار شب بيمارى اى كه از عشق شد آب و گل تو * اى كه جان باد فداى دل تو نامه‌ات آمد و گريانم كرد * گله‌هاى تو پريشانم كرد اندكى نامهء من دير رسيد * وز تو صد نالهء شبگير رسيد ناله كم كن كه ندارد اسفى * گر بميرد پسر ناخلفى چون‌كه از من خبرى نشنيدى * راستى از پسرت رنجيدى ؟