مىدرخشيد در شب تاريك * نگهش زير ابروى باريك
گرمى بيكران زيانش كرد * سوزش من اثر به جانش كرد
سست و بيمار و ناتوانش كرد * الغرض عشق آن چنانش كرد
كه بدانسان كه شرح نتوان داد * نزد من در همان مكان جان داد
شدم از داستان او رنجور * صبر و آرام گشت از من دور
نه حرارت به جاى ماند و نه نور * نه جلال و نه شوكت و نه سرور
عاقبت خواستم ز خاموشى * جستم آرامش از فراموشى
در من آثار ضعف گشت پديد * رخت بربست از دلم امّيد
وان درخشنده جسم چون خورشيد * سرد گشت و فسرده گشت و سپيد
عاقبت از خود آمدم به ستوه * نرم شد استخوانم از اندوه
اينك آرام و ساكت و سردم * به گمانت كه پست و نامردم
ليك چون سر به عشق بسپردم * هستى خود فداى آن كردم
اى بسا مردمى كه در سرديست * وى بسا اشتعال نامرديست
نامه به مادر
اى نگهدار من و سرور من * اى خداوند من ، اى مادر من !
اى تو را بهره ز من غمخوارى * اى پرستار شب بيمارى
اى كه از عشق شد آب و گل تو * اى كه جان باد فداى دل تو
نامهات آمد و گريانم كرد * گلههاى تو پريشانم كرد
اندكى نامهء من دير رسيد * وز تو صد نالهء شبگير رسيد
ناله كم كن كه ندارد اسفى * گر بميرد پسر ناخلفى
چونكه از من خبرى نشنيدى * راستى از پسرت رنجيدى ؟