تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2528

مساهمون:

ص٢٥٢٨
ليك پاى من از روش وا ماند * عشق و سوز و گداز برجا ماند نه گرفتم قرار و نه خفتم * نه بيفسردم و نه آشفتم كام نگرفته ، درد بنهفتم * راز دل با ستارگان گفتم ساختم با فراق و تنهايى * سوختم ليك با شكيبايى دورهء شور و انقلاب گذشت * شعله و دود و التهاب گذشت رنجها بر من خراب گذشت * همه اين رنجها چو خواب گذشت شد سراپا وجود من آتش * گرم و مطبوع و روشن و دلكش دخترى لاغر و سيه‌چرده * نه همه خرّم و نه پژمرده نيمه‌اى شاد و نيمه افسرده * با تنى زنده و دلى مرده با دو چشم سياه نورانى * با نگاهى لطيف و روحانى دلپذير و ملايم و محبوب * قد و اطوار و گفته‌ها همه خوب در وى آرامشى پر از آشوب * راست چون آفتاب وقت غروب تيره و روشن و برازنده * تازه و كهنه ، مرده و زنده قد برآورده و ميان بسته * ديده مخمور و خفته و خسته سخت حساس و سخت وارسته * باوقار و متين و آهسته آمد آنجا كنار من بنشست * بر فراز سرم گرفت دو دست گويى آن شب به راه گم شده بود * وحشت او را چو ديو ره زده بود كس به يارى وى نيامده بود * كوشش و جستجوش بيهُده بود چون فروغ منش به راه آورد * از جهانى به من پناه آورد عشق در چشم و لرزه بر اندام * رنگش از رخ پريده بود تمام اندكى نزد من گرفت آرام * غير گرمى نجست از من كام