تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2526

مساهمون:

ص٢٥٢٦

خاكستر

بنگر آن حورى سياه و سپيد * نه همه پاك جسم او نه پليد ساخته در وجود خويش پديد * نيمه‌اى يأس و نيمه‌اى اميد آتش او را قرين و هم‌بستر * همسر خاك و نام خاكستر همه‌شب در كنار يار نخفت * نازنين را ز چشم بد ننهفت چون ز آتش يكى سخن نشنفت * بامدادان به او چنين مىگفت بس حقيرم مبين و تند مرو * اندكى سرگذشت من بشنو من درخت تناورى بودم * رايت سايه‌گسترى بودم بر سر باغى افسرى بودم * در ميان سران سرى بودم تن به آزار ناكسى دادم * به خيالى ز پا درافتادم روستايى پير خيره‌سرى * به من افكند ، پرطمع نظرى در تمنّاى سود مختصرى * رفت و آورد داسى و تبرى ساقه‌ام خست و ريشه‌ام بركند * بىتأمل مرا به خاك افكند ناتوان و زبون از آن دستان * چند ماه بهار در بستان اوفتادم به خاك چون مستان * تابش آفتاب تابستان همچو كبريت خشك ساخت تنم * برنيامد فغان ز من كه منم مهر را با زمين چو كم شد مهر * بوستان را پريد رنگ از چهر سرد شد خاك و تيره گشت سپهر * رفت شهريور و بيامد مهر ابر در آسمان پاييزى * كرد آهنگ فتنه‌انگيزى روستايى دوباره پيدا شد * آفت جان خستهء ما شد ارّه آمد ، تبر مهيّا شد * از نو آن گيرودار بر پا شد