تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2520

مساهمون:

ص٢٥٢٠

شبنمى از عشق

خاك دل آن روز كه مىبيختند * شبنمى از عشق در او ريختند دل كه به آن قطره غم‌اندود شد * بود كبابى و نمك‌سود شد ديدهء عاشق كه دهد خون ناب * هست همان خون كه چكد از كباب
* *
بىاثر مهر چه آب و چه گل * بىنمك عشق چه سنگ و چه دل نازكى دل سبب قرب توست * چون شكند كار تو گردد درست
* *
دل كه ز عشق آتش سودا در اوست * قطرهء خون است كه دريا در اوست سبحه شماران ثريّا گسل * مهرهء گل را نشمارند دل
* *
ناله ز بيداد نباشد پسند * چند دل و دل كه نه‌اى دردمند به كه نه مشغول به اين دل شوى * كش ببرد ناله چو غافل شوى
* *
نيست دل آن دل كه در او داغ نيست * لالهء بىداغ در اين باغ نيست آهن و سنگى كه شراريش هست * بهتر از آن دل كه نه ياريش هست
* *
بس‌كه به نظّاره شدى ديده‌باز * سهل مبين در مژه‌هاى دراز كاين مژه در سينه چو كاوش كند * خون دل از ديده تراوش كند يا منگر سوى بتان تيز تيز * يا قدم دل بكش از رستخيز روى بتان گرچه سراسر خوش است * كشته آنيم كه عاشق‌كش است هر بت رعنا كه جفاكيش‌تر * ميل دل ما سوى او بيشتر يار گرفتم كه به خوبى پريست * سوختن او نمك دلبريست شورى و تلخى غرض است از شراب * ور نه به شيرينى از او بهتر آب لاله‌رخان گرچه كه داغ دلند * روشنى و چشم و چراغ دلند مهر و جفاكاريشان دل‌فروز * ديدن و ناديدنشان سينه‌سوز حسن ، چه دل بود كه دادش نداد ؟ * عشق چه تقوى كه به يادش نداد