شبنمى از عشق
خاك دل آن روز كه مىبيختند * شبنمى از عشق در او ريختند
دل كه به آن قطره غماندود شد * بود كبابى و نمكسود شد
ديدهء عاشق كه دهد خون ناب * هست همان خون كه چكد از كباب
* *
بىاثر مهر چه آب و چه گل * بىنمك عشق چه سنگ و چه دل
نازكى دل سبب قرب توست * چون شكند كار تو گردد درست
* *
دل كه ز عشق آتش سودا در اوست * قطرهء خون است كه دريا در اوست
سبحه شماران ثريّا گسل * مهرهء گل را نشمارند دل
* *
ناله ز بيداد نباشد پسند * چند دل و دل كه نهاى دردمند
به كه نه مشغول به اين دل شوى * كش ببرد ناله چو غافل شوى
* *
نيست دل آن دل كه در او داغ نيست * لالهء بىداغ در اين باغ نيست
آهن و سنگى كه شراريش هست * بهتر از آن دل كه نه ياريش هست
* *
بسكه به نظّاره شدى ديدهباز * سهل مبين در مژههاى دراز
كاين مژه در سينه چو كاوش كند * خون دل از ديده تراوش كند
يا منگر سوى بتان تيز تيز * يا قدم دل بكش از رستخيز
روى بتان گرچه سراسر خوش است * كشته آنيم كه عاشقكش است
هر بت رعنا كه جفاكيشتر * ميل دل ما سوى او بيشتر
يار گرفتم كه به خوبى پريست * سوختن او نمك دلبريست
شورى و تلخى غرض است از شراب * ور نه به شيرينى از او بهتر آب
لالهرخان گرچه كه داغ دلند * روشنى و چشم و چراغ دلند
مهر و جفاكاريشان دلفروز * ديدن و ناديدنشان سينهسوز
حسن ، چه دل بود كه دادش نداد ؟ * عشق چه تقوى كه به يادش نداد