تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2517

مساهمون:

ص٢٥١٧
تدريس علوم معقول و تفسير اشتغال ورزيد و فضلاى حوزه از محضرش بهره‌مند مىشدند . علّامه طباطبايى از دانشمندان كم‌نظيرى بود كه از نظر علمى داراى جامعيت بود و در بيشتر علوم و فنون و علوم غريبه احاطه و تبحر داشت و اهل رياضت و مكاشفه نيز بود و آثار و تأليفات ارزنده‌اى از خود بر جاى گذاشت كه از آن جمله است : تفسير الميزان ( در بيست مجلد ) كه مهمترين اثر او و از امهات تفاسير بشمار مىرود كه مكرر به چاپ رسيده و به فارسى نيز ترجمه شده است ، اصول فلسفه ، مبدأ و معاد ، شيعه در اسلام ، رسالة النّبوة و الامامة ، وحى يا شعور مرموز ، سنن النّبى ، و چند اثر ديگر . علّامه طباطبايى از مفاخر علمى قرن اخير بود و با اينكه كمتر به شعر و شاعرى متظاهر بود ، اما آنچه كه به رشتهء نظم كشيده است نشان از قدرت و توانايى او در شعر مىدهد . بارى اين فيلسوف زمان و عالم كم‌نظير در يكشنبه هيجدهم محرم الحرام سال 1402 برابر با 1360 شمسى بدرود حيات گفت . از علّامه طباطبايى سه قطعه شعر بيشتر تاكنون به چاپ نرسيده و بقيه را از دفترى كه فرزندش در اختيارم قرار داد ، استنساخ كرده و نقل نمودم .

كيش من

همىگويم و گفته‌ام بارها * بود كيش من مهر دلدارها پرستش به مستيست در كيش من * برونند زين جرگه هشيارها به شادى و آسايش و خواب و خور * ندارند كارى دل‌افگارها بجز اشك چشم و بجز داغ دل * نباشد به دست گرفتارها كشيدند در كوى دلدادگان * ميان دل و كام ديوارها چه فرهادها مرده در كوهها * چه حلّاج‌ها رفته بر دارها چه دارد جهان جز دل و مهر يار * مگر توده‌هايى ز پندارها دلى رادمردان و وارستگان * نبازند هرگز به مردارها مهين مهرورزان كه آزاده‌اند * بريزند از دام جان تارها به خون خود آغشته و رفته‌اند * چه گلهاى رنگين به جويبارها بهاران كه شاباش ريزد سپهر * به دامان گلشن ز رگبارها كشد رخت سبزه به هامون و دشت * زند بارگه گل به گلزارها