تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2519

مساهمون:

ص٢٥١٩
بسى چميده در اين كوهسار ، كبك درى * بسى رميده بر آن ، آهوان مشك‌انداز نشان مهر كه ديده‌ست در سراى سپنج ؟ * جهان به كس ننمايد دو روز ، چهرهء باز همىبرد پى امروز ، آنچه در ديروز * همىكند به سرانجام ، آنچه در آغاز به ساز و سوز بهار و خزان شكيبا باش * به تنگناى جهان باش « ورس » را انباز به هرزه راه مپيما و خويش خسته مساز ! * كه پيش پاى تو باشد بسى نشيب و فراز

اندرز استاد

عادت ديرين ، سخنم آورد * نام مى اندر دهنم آورد ور نه نه مى دوست نه مىخواره‌ام * بىسروسامانم و آواره‌ام عهد مى و ميكده بشكسته‌ام * چشم ز روى مى و وى بسته‌ام گر به سراغم ز گل و گلستان * وز رخ ساقى و مى ارغوان هيكل شعرى كه روانيش نيست * كالبدى برده كه جانيش نيست باده كجا ساده كجا من كجا * چهرهء بگشاده كجا ، من كجا رفته ز يادم مزهء خرّمى * مرده چو فيروزه دل آدمى پيش من اينك غم و شادى يكيست * داغ دلى ، شاد نهادى ، يكيست دوش كه غم پردهء من مىدريد * خار غم اندر دل من مىخليد در بر استاد خردپيشه‌ام * شكوه نمودم غم و انديشه‌ام كاو به كف آيينهء تدبير داشت * بخت جوان و خرد پير داشت پير خرد پيشهء نورانىام * شسته ز دل رنگ پريشانىام گفت كه در زندگى آزاد باش * هان گذران است جهان شاد باش هان اگر از راز جهان آگهى * پاى بجا باش چو سرو سهى