بسى چميده در اين كوهسار ، كبك درى * بسى رميده بر آن ، آهوان مشكانداز
نشان مهر كه ديدهست در سراى سپنج ؟ * جهان به كس ننمايد دو روز ، چهرهء باز
همىبرد پى امروز ، آنچه در ديروز * همىكند به سرانجام ، آنچه در آغاز
به ساز و سوز بهار و خزان شكيبا باش * به تنگناى جهان باش « ورس » را انباز
به هرزه راه مپيما و خويش خسته مساز ! * كه پيش پاى تو باشد بسى نشيب و فراز
اندرز استاد
عادت ديرين ، سخنم آورد * نام مى اندر دهنم آورد
ور نه نه مى دوست نه مىخوارهام * بىسروسامانم و آوارهام
عهد مى و ميكده بشكستهام * چشم ز روى مى و وى بستهام
گر به سراغم ز گل و گلستان * وز رخ ساقى و مى ارغوان
هيكل شعرى كه روانيش نيست * كالبدى برده كه جانيش نيست
باده كجا ساده كجا من كجا * چهرهء بگشاده كجا ، من كجا
رفته ز يادم مزهء خرّمى * مرده چو فيروزه دل آدمى
پيش من اينك غم و شادى يكيست * داغ دلى ، شاد نهادى ، يكيست
دوش كه غم پردهء من مىدريد * خار غم اندر دل من مىخليد
در بر استاد خردپيشهام * شكوه نمودم غم و انديشهام
كاو به كف آيينهء تدبير داشت * بخت جوان و خرد پير داشت
پير خرد پيشهء نورانىام * شسته ز دل رنگ پريشانىام
گفت كه در زندگى آزاد باش * هان گذران است جهان شاد باش
هان اگر از راز جهان آگهى * پاى بجا باش چو سرو سهى