نگارش دهد گلبن جويبار * در آيينهء آب رخسارها
رود شاخ گل در بر نيلفر * بر قصد به صد ناز گلنارها
دَرَد پردهء غنچه را باد سام * هزار آورد نغز گفتارها
به آواى ناى و به آهنگ چنگ * خروشد ز سرو و سمن تارها
به ياد خم ابروى گلرخان * بكش جام در بزم مىخوارها
جز افسون و افسانه نبود جهان * كه بستند چشم خشايارها
به اندوه آينده خود را مباز * كه آينده خواب است چون پارها
فريب جهان را مخور زينهار * كه در پاى اين گل بود خارها
پياپى بكش جام و سرگرم باش * بهل گر بگيرند پيكارها
شكيبا باش « 1 »
گذر ز دانه و دام جهان و خويش مباز * كه مرغ با پر آزاد مىكند پرواز
به كوهپايهء « زان » بامداد ، با ياران * كه دور باد ، دل پاكشان ز سوز و گداز
چه گويمت كه چه مىگفت باد مشكافشان ؟ * كه مىگشود به گفتار خود هزاران راز
ز من نيوش و مياسا در اين دو روز جهان * كه پيشروى تو ، راهيست سخت دور و دراز
درختهاى كهنسال « ورس » بر سر كوه * كه ديدهاند به دامان كوه بس تك و تاز
به گوش هوش شنيدم كه دوش مىگفتند : * كه همچو نالهء نى ، بودشان نوا و نواز
بسى دميده در اين جويبار سبزه نغز * بسى شكفته در اين بوستان ، شكوفهء ناز
هامش
( 1 ) - علامه طباطبايى اين غزل را به پارسى سره در سال 1330 شمسى در دهكدهء « زان » زير درختان « ورس » سروده است .