تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2518

مساهمون:

ص٢٥١٨
نگارش دهد گلبن جويبار * در آيينهء آب رخسارها رود شاخ گل در بر نيلفر * بر قصد به صد ناز گلنارها دَرَد پردهء غنچه را باد سام * هزار آورد نغز گفتارها به آواى ناى و به آهنگ چنگ * خروشد ز سرو و سمن تارها به ياد خم ابروى گلرخان * بكش جام در بزم مىخوارها جز افسون و افسانه نبود جهان * كه بستند چشم خشايارها به اندوه آينده خود را مباز * كه آينده خواب است چون پارها فريب جهان را مخور زينهار * كه در پاى اين گل بود خارها پياپى بكش جام و سرگرم باش * بهل گر بگيرند پيكارها

شكيبا باش « 1 »

گذر ز دانه و دام جهان و خويش مباز * كه مرغ با پر آزاد مىكند پرواز به كوهپايهء « زان » بامداد ، با ياران * كه دور باد ، دل پاكشان ز سوز و گداز چه گويمت كه چه مىگفت باد مشك‌افشان ؟ * كه مىگشود به گفتار خود هزاران راز ز من نيوش و مياسا در اين دو روز جهان * كه پيش‌روى تو ، راهيست سخت دور و دراز درختهاى كهنسال « ورس » بر سر كوه * كه ديده‌اند به دامان كوه بس تك و تاز به گوش هوش شنيدم كه دوش مىگفتند : * كه همچو نالهء نى ، بودشان نوا و نواز بسى دميده در اين جويبار سبزه نغز * بسى شكفته در اين بوستان ، شكوفهء ناز
هامش
( 1 ) - علامه طباطبايى اين غزل را به پارسى سره در سال 1330 شمسى در دهكدهء « زان » زير درختان « ورس » سروده است .