تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2504

مساهمون:

ص٢٥٠٤

برويم

بيا كز اين قفس تنگ خاكدان برويم * گشوده پر به تماشاى گلستان برويم دل از ملازمت تنگناى تن بگرفت * خوشا دمى كه به خلوت‌سراى جان برويم براى پرورش روح ما مكان تنگ است * بيا به عرصهء ميدان لامكان برويم خوشا مصاحبت اهل حال و مجلس انس * كه مهربان بنشينيم و مهربان برويم دو روز عمر تمتّع نمىدهد برخيز * كه همچو خضر پى عمر جاودان برويم نتيجه معرفت است از وجود ما حيف است * چنان كه آمده بوديم همچنان برويم خوش آن بود كه گذاريم در جهان اثرى * به يادگار از آن پيش كز جهان برويم دليل اهل سعادت نشان بندگى است * بدا به ما ، گر از اين نشئه بىنشان برويم هنوز پرده ز اعمال برنداشته‌اند * نعوذ باللّه اگر پاى امتحان برويم عذاب روح بود صحبت فلان و فلان * بيا به گوشه‌اى از دست اين و آن برويم از اين عناصر فرتوت كار ساخته نيست * بيا به جستجوى عنصر جوان برويم اصول فاسد را بايد از ميان برداشت * ضرر ندارد اگر ما هم از ميان برويم

رموز عشق

حق همچو آفتاب هويدا و روشن است * من گر نبينمش گنه از ديدهء من است نقش حقيقت از قلم صنع ساده بود * اين قيل و قال خلق بر آن رنگ و روغن است با عقل اى حكيم نيابى رموز عشق * در پيش منطق تو قضايا مبرهن است تردامنان كجا به خرابات ره برند * آنجا مقام طايفهء پاك‌دامن است يكتا شو و به حلقهء اهل دل اندر آى * كاين حلقه تنگ چشم تر از چشم سوزن است اسرار جان ز اهل كلاه و قبا بپوش * كس نيست محرم ار همه پيراهن من است ما دل به مهر روى يكى بسته‌ايم و بس * كاندر ميان ماهرخان پرتوافكن است گردن نهاده‌ايم به تسليم و بندگى * پيش كسى كه خون جهانش به گردن است با آه آتشين به دلش راه يافتيم * گويى كه راه تا دل او راه‌آهن است ما را به خون كشد وى و وامىكشد رقيب * تكليف ما در اين كش و واكش معيّن است ما بنده‌ايم ، خواجه اگر بىعنايت است * ما دوستيم دلبر اگر يار و دشمن است هان اى « عطا » شكايت دشمن مبر به دوست * بلبل جفاى خار كشد تا به گلشن است