تو در دنبال آن آرامگاهى * كه در پندار ، چون اعماق درياست
همان آرامگاه پاك و مرموز * كه شبها در فروغ ماه پيداست
* *
ولى بنگر ببين دنياى ما نيز * بجز ويرانهاى پوچ و عبث نيست
كه ما هم چون تو در دنبال آنيم * براى مردگان هم مرگ بس نيست
* *
كنون روز است و هردم مىدواند * سؤالى ريشه در قعر وجودم
در آن ظلمتسراى سرد و خاموش * نمىدانم نبودم ، يا كه بودم ؟
كاش
كاش چون دشت و علفزارى سبز * تشنهء بارش و باران بودم
يا كه بر دامن گلبرگى پاك * شبنم صبح بهاران بودم
* *
كاش از پرتو خورشيد سحر * جامهء نور به بر مىكردم
يا كه با عطر گل شببوها * دامن از رايحه پر مىكردم
* *
كاش چون شاپركى نرم و سبك * سوى خورشيد سفر مىكردم
گرمىاش را به تو مىبخشيدم * رو به دنياى دگر مىكردم
* *
كاش چون چشمه به دامان زمين * پاك و پرآب و خروشان بودم
كاش مىشد تو زمين بودى و من * در دل سنگ تو جوشان بودم