صداى تيشههاى گوركنها * به گورستان طنينانداز مىشد
به زير پاى لرزانم در آن دشت * دهان گورى از هم باز مىشد
* *
نگاه بىفروغم روبرو بود * به هر سو با نگاه گوركنها
نگاهم هر طرف مىديد آنجا * گروه مردگان را با كفنها
* *
به پشت تيرهابرى ماه شد محو * رهم تاريك و دهشتناكتر شد
طلسم شوم جسم خاكى من * اسير دشمنى بىباكتر شد
* *
در آن طلعتسراى سرد و خاموش * گريبان پاره عقل خويش ديدم
سوار مرگ مىتازيدم از پى * به هر سويى كه با سر مىدويدم
* *
به ناگه از درون حفرهاى سرد * صداى مردهاى از گور برخاست
صدا گفتا : برو اى زن از اينجا * كه اين ويرانسرا كاشانهء ماست
* *
ندا آمد ز گورستان كه اى زن * چه رنجى مىكشى از روزگارت
به فكر چيستى ؟ محزون چرايى ؟ * در اين وقت شب اينجا چيست كارت ؟
* *
نگاهم غوطهور در تيرگى شد * دلم در سينه از اندوه لرزيد
بگفتم زندهام ليكن چه گويم * كه اين غمناك از هستى چهها ديد
* *
پس از يك جستجو ديدم سرانجام * كه اين هستى جز امّيدى عبث نيست
دگر از عالم هستى چه حاصل * همين پاسخ براى رنج بس نيست
* *
ندا بار دگر آمد كه اى زن * چه گويم با تو و اين حال زارت
بيا بار غمت بردار و بگريز * كه اين عالم نمىآيد به كارت
* *