شيرين شود از هرزه كامشان * گويى كه گوارنده شربتيست
غمّازى و دزدى و مفسدى * زيبندهترين خوى و سيرتيست
كفر است كه گويم خداى را * در بودن اين وضع حكمتيست
يا ذلّت ايران و اهل آن * مبنى به قضاء و مشيّتيست
زيراكه خداوند را به خلق * هرگز نتوان گفت منّتيست
اينها همه چون نيك بنگريم * زاييدهء جهلى و غفلتيست
امّا همه خاموش و هركسى * پنهان شده در كنج عزلتيست
گويى كه تصور نمىكنند * برعهدهء هريك وظيفتيست
يا ديدن اين جمله هرجومرج * و آرام گرفتن خيانتيست
يك مرد نباشد كه يكقدم * بردارد تا وقت و فرصتيست
ور نه به خداى ، رفع اين عيوب * گر مرد بود ، كار ساعتيست
بنفشه ، دستهدسته
در ، گر بر آشنا نشود باز بسته به * مرغ ار به بام غير پرد ، پرگسسته به
پيوند اگر به موى تو نبود بريده باد * پيمان اگر به عهد تو نبود ، گسسته به
هر سر كه درد يار ندارد به پاى دار * هر دل كه سوز عشق در آن نيست ، خسته به
زلف تو پيچپيچ و شكن در شكن خوش است * زيرا بنفشه هرچه بود ، دستهدسته به
جان « عطا » كه در قفس تن بود اسير * روزى قفس شكسته وز آن مرغ رسته به
دعوى بزرگى
بىفضل و هنر عزيز نتوانى شد * بىچيزى هيچچيز نتوانى شد
دعوى بزرگى چه كنى در خردى * غوره نشده مويز نتوانى شد
به دنيا نبود
خوبيم و خوشيم و خوشتر از ما نبود * وين دعوى ما گزاف و بىجا نبود
خوب است و خوش است هركه در دنيا زيست * آنگونه كه گوييا به دنيا نبود