تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2507

مساهمون:

ص٢٥٠٧
شيرين شود از هرزه كامشان * گويى كه گوارنده شربتيست غمّازى و دزدى و مفسدى * زيبنده‌ترين خوى و سيرتيست كفر است كه گويم خداى را * در بودن اين وضع حكمتيست يا ذلّت ايران و اهل آن * مبنى به قضاء و مشيّتيست زيراكه خداوند را به خلق * هرگز نتوان گفت منّتيست اين‌ها همه چون نيك بنگريم * زاييدهء جهلى و غفلتيست امّا همه خاموش و هركسى * پنهان شده در كنج عزلتيست گويى كه تصور نمىكنند * برعهدهء هريك وظيفتيست يا ديدن اين جمله هرج‌ومرج * و آرام گرفتن خيانتيست يك مرد نباشد كه يك‌قدم * بردارد تا وقت و فرصتيست ور نه به خداى ، رفع اين عيوب * گر مرد بود ، كار ساعتيست

بنفشه ، دسته‌دسته

در ، گر بر آشنا نشود باز بسته به * مرغ ار به بام غير پرد ، پرگسسته به پيوند اگر به موى تو نبود بريده باد * پيمان اگر به عهد تو نبود ، گسسته به هر سر كه درد يار ندارد به پاى دار * هر دل كه سوز عشق در آن نيست ، خسته به زلف تو پيچ‌پيچ و شكن در شكن خوش است * زيرا بنفشه هرچه بود ، دسته‌دسته به جان « عطا » كه در قفس تن بود اسير * روزى قفس شكسته وز آن مرغ رسته به

دعوى بزرگى

بىفضل و هنر عزيز نتوانى شد * بىچيزى هيچ‌چيز نتوانى شد دعوى بزرگى چه كنى در خردى * غوره نشده مويز نتوانى شد

به دنيا نبود

خوبيم و خوشيم و خوش‌تر از ما نبود * وين دعوى ما گزاف و بىجا نبود خوب است و خوش است هركه در دنيا زيست * آن‌گونه كه گوييا به دنيا نبود
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2507 | سيد محمد باقر برقعى