تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2500

مساهمون:

ص٢٥٠٠
يك برگ به سرخى گل آتش * برگ دگرى به زردى خورشيد از دورنماى آنچه پيدا بود * پاييز به نقش خويش مىباليد
* *
عريانى شاخه‌ها درختان را * در محفل باغ شرمگين مىكرد افسونگر دهر باغ را فردا * با شاهد برف همنشين مىكرد
* *
باد از مژه‌هاى ابرها آرام * صد واژهء ناب بر زمين افكند از جنبش برگها سرودى خوش * در پهنهء راهها طنين افكند
* *
آوازهء باد و نم‌نم باران * از شعر تمام شاعران سر بود شعرى كه خزان برگها مىخواند * از طبع روان من روان‌تر بود
* *
از پنجره باغ را نظر كردم * در دل نه خزان صد آفرين گفتم شرمنده ز واژه‌ها خجل از خويش * با شعر وداع آخرين گفتم

گورستان

غروب روز بود و قرص خورشيد * فرومىرفت در كام تباهى به زير سايهء اهريمن شب * سپيدى محو مىشد در سياهى
* *
سكوتى خوفناك و دهشت‌انگيز * درون قلب سردم آشيان داشت نگاهم آن‌چنان گم‌كرده‌ره بود * كه از تشويش روح من نشان داشت
* *
شبى تاريك بود و ضجّهء باد * به گوشم آشنا مىشد در آن شب ز دل ناليدم و بانك صدايم * به جاى بىنشانى خورد و برگشت
* *
به روى گورهاى كهنه و سرد * غبار مرگ را افشانده بودند تو گفتى زندگان را آن شب تار * از آن صحراى وحشت رانده بودند
* *
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2500 | سيد محمد باقر برقعى