تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2492

مساهمون:

ص٢٤٩٢

2 - روز مرگ مريم

دو ماه رفته ز پاييز و برگها همه زرد * فضاى شمران از باد مهرگان پر كرد هواى « دربند » از قرب ماه آذر سرد * پس از جوانى ، پيرى بود چه بايد كرد بهار سبز به پاييز زرد شد منجر * به تازه اوّل روز است آفتاب به ناز فكنده در بن اشجار سايه‌هاى دراز * روان به روى زمين برگها ز باد اياز بجاى آن شبيم بر فراز سنگى باز * نشسته‌ام من و از وضع روزگار پكر شعاع كم اثر آفتاب افسرده * گياهها همگى خشك و زرد و پژمرده تمام مرغان سر زير بالها برده * بساط حسن طبيعت همه به هم خورده بسان بيرق غم ، سرو آيدم به نظر * به‌جاى آنكه نشينند مرغهاى قشنگ به روى شاخهء گل خفته‌اند بر سر سنگ * تمام درّهء « دربند » زعفرانىرنگ ز قال و قيل بسى زاغهاى زشت‌آهنگ * شده‌ست بيشه پر از بانگ و غلغل منكر نحيف و خشك شده سبزه‌هاى نورسته * كلاغ روى درختان خشك بنشسته ز هر درخت بسى شاخه باد بشكسته * صفا ز خطهء ييلاق رخت بربسته ز كوهپايه همى خرّمى نموده سفر

3 - سرگذشت پدر مريم

ز مرگ مريم اينك سه روز بگذشته * سر مزار وى آن پيرمرد سرگشته نشسته رخ به سر زانوان خود هشته * من از سياحت بالاى كوه برگشته بدان سرم كه مر آن پير را دهم تسكين * خدات صبر دهد زين مصيبت عظمى حقيقتا كه دلم سوخت از براى شما * مگر به گوش شما هم رسيده قصّهء ما شنيده‌ام گل عمر تو چيده‌اند خدا * به خاك تيره نشايد جوانى گلچين درون خاك مرا دخترى جوان افتاد * براى آنكه جوانى شود دو روزى شاد بر آن جوانك ناپاك روح لعنت باد * خداى داند هرگه از او نمايم ياد هزار گونه به نوع بشر كنم نفرين