2 - روز مرگ مريم
دو ماه رفته ز پاييز و برگها همه زرد * فضاى شمران از باد مهرگان پر كرد
هواى « دربند » از قرب ماه آذر سرد * پس از جوانى ، پيرى بود چه بايد كرد
بهار سبز به پاييز زرد شد منجر * به تازه اوّل روز است آفتاب به ناز
فكنده در بن اشجار سايههاى دراز * روان به روى زمين برگها ز باد اياز
بجاى آن شبيم بر فراز سنگى باز * نشستهام من و از وضع روزگار پكر
شعاع كم اثر آفتاب افسرده * گياهها همگى خشك و زرد و پژمرده
تمام مرغان سر زير بالها برده * بساط حسن طبيعت همه به هم خورده
بسان بيرق غم ، سرو آيدم به نظر * بهجاى آنكه نشينند مرغهاى قشنگ
به روى شاخهء گل خفتهاند بر سر سنگ * تمام درّهء « دربند » زعفرانىرنگ
ز قال و قيل بسى زاغهاى زشتآهنگ * شدهست بيشه پر از بانگ و غلغل منكر
نحيف و خشك شده سبزههاى نورسته * كلاغ روى درختان خشك بنشسته
ز هر درخت بسى شاخه باد بشكسته * صفا ز خطهء ييلاق رخت بربسته
ز كوهپايه همى خرّمى نموده سفر
3 - سرگذشت پدر مريم
ز مرگ مريم اينك سه روز بگذشته * سر مزار وى آن پيرمرد سرگشته
نشسته رخ به سر زانوان خود هشته * من از سياحت بالاى كوه برگشته
بدان سرم كه مر آن پير را دهم تسكين * خدات صبر دهد زين مصيبت عظمى
حقيقتا كه دلم سوخت از براى شما * مگر به گوش شما هم رسيده قصّهء ما
شنيدهام گل عمر تو چيدهاند خدا * به خاك تيره نشايد جوانى گلچين
درون خاك مرا دخترى جوان افتاد * براى آنكه جوانى شود دو روزى شاد
بر آن جوانك ناپاك روح لعنت باد * خداى داند هرگه از او نمايم ياد
هزار گونه به نوع بشر كنم نفرين