اى دل از كار من و بلبل چه مىپرسى ؟ برو ! * ما دو تن شوريده را كارى بجز فرياد نيست
قلب « عشقى » بين كه چون سرتاسر ايران زمين * از جفاى گلرخان يك گوشهاش آباد نيست
بىاعتنايى به فلك
در هفت آسمانم الّا يك ستاره نيست * نامى ز من به پرسنل اين اداره نيست
بىاعتنا به هيئت كابينهء فلك * گرديدهام كه پارتىام يك ستاره نيست
بر بىشمار مهر فلك پشتپا زدم * خصم چو من فلكزدهاى را شماره نيست
عار آيدم من ار به فلك اعتنا كنم * از من به چرخ جز به حقارت نظاره نيست
كشتى ما فتاده به گرداب اى خدا * يك ناخدا كه تا بردش بر كناره نيست
بيچاره نيستم من و در فكر چارهام * بيچاره آن كسيست كه در فكر چاره نيست
من طفل انقلابم و اندر دهان من * پستان خون دايهء اين گاهواره نيست
احوال من نموده دل سنگ خاره ، نرم * آخر دل تو سنگتر از سنگ خاره نيست
من عاشقم ، گواه من اين قلب چاكچاك * در دست من جز اين سند پارهپاره نيست
دزد پاتختى
هزار بار مرا مرگ به از اين سختيست * براى مردم بدبخت ، مرگ خوشبختيست
گذشت عمر به جان كندن ، اى خدا مردم * ز دست اين همه جان كندن ، اين چه جان سختيست ؟
رسيد جان به لبم ، هرچه دست و پا كردم * برون نشد ، دگر اين مُنتهاى بدبختيست
رجال ما همه دزدند و دزد بدنام است * كه دزد گردنه بدنام دزد پاتختىست
رجال صالح ما اين رجال خنثايند * كه از رجال دگر امتيازشان لختيست