تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2494

مساهمون:

ص٢٤٩٤
اى دل از كار من و بلبل چه مىپرسى ؟ برو ! * ما دو تن شوريده را كارى بجز فرياد نيست قلب « عشقى » بين كه چون سرتاسر ايران زمين * از جفاى گلرخان يك گوشه‌اش آباد نيست

بىاعتنايى به فلك

در هفت آسمانم الّا يك ستاره نيست * نامى ز من به پرسنل اين اداره نيست بىاعتنا به هيئت كابينهء فلك * گرديده‌ام كه پارتىام يك ستاره نيست بر بىشمار مهر فلك پشت‌پا زدم * خصم چو من فلك‌زده‌اى را شماره نيست عار آيدم من ار به فلك اعتنا كنم * از من به چرخ جز به حقارت نظاره نيست كشتى ما فتاده به گرداب اى خدا * يك ناخدا كه تا بردش بر كناره نيست بيچاره نيستم من و در فكر چاره‌ام * بيچاره آن كسيست كه در فكر چاره نيست من طفل انقلابم و اندر دهان من * پستان خون دايهء اين گاهواره نيست احوال من نموده دل سنگ خاره ، نرم * آخر دل تو سنگ‌تر از سنگ خاره نيست من عاشقم ، گواه من اين قلب چاك‌چاك * در دست من جز اين سند پاره‌پاره نيست

دزد پاتختى

هزار بار مرا مرگ به از اين سختيست * براى مردم بدبخت ، مرگ خوشبختيست گذشت عمر به جان كندن ، اى خدا مردم * ز دست اين همه جان كندن ، اين چه جان سختيست ؟ رسيد جان به لبم ، هرچه دست و پا كردم * برون نشد ، دگر اين مُنتهاى بدبختيست رجال ما همه دزدند و دزد بدنام است * كه دزد گردنه بدنام دزد پاتختىست رجال صالح ما اين رجال خنثايند * كه از رجال دگر امتيازشان لختيست
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2494 | سيد محمد باقر برقعى