عبرت ( 1321 - 1247 )
محمد على مصاحبى نايينى ، متخلص به عبرت ، فرزند عبد الخالق ، در سال 1285 هجرى قمرى در نايين از مادر زاد . صرف و نحو را نزد شيخ محمد اعمى آموخت و معانى و بيان و بديع و منطق و مقدمات حكمت را از محضر ملا محمد كاشى استفاده كرد و رموز خط را از يكى از بستگان خود بياموخت ، تا جايى كه از خوشنويسان زمان خود گرديد .
عبرت شاعرى عارفپيشه و روشنضمير بود و بيش از هفده سال از عمرش را به سير و سياحت گذرانيد و به نقاط مختلف ايران سفر كرد و به خدمت مشايخ صوفيه درآمد ، آنگاه به زادگاه خود بازگشت و روزگار را با سختى و عسرت مىگذرانيد و از رهگذر انتساخ كتب زندگى مىكرد . در سال 1322 هجرى قمرى به تهران شتافت و رحل اقامت افكند و در نوزدهم دىماه 1321 بدرود حيات گفت و در ابن بابويه مدفون گرديد .
عبرت شاعرى توانا بود و در سرودن انواع شعر مهارت داشت ، اما طبعش بيشتر به غزلسرايى راغب و مايل بود و اشعارش با چاشنى عرفان درآميخته است .
از عبرت دو اثر گرانبها بهجاى مانده است ، يكى به نام مدينة الادب ، و ديگرى به نام نامهء فرهنگيان ، كه هر دو كتاب دربارهء شعراى معاصر نگارش يافته و نسخهء خطى آن را در كتابخانهء مجلس شوراى ملى موجود است . غزلياتش مكرر به چاپ رسيده است .
پرتو حق
چون نور كه از مهر جدا هست و جدا نيست * عالم همه آيات خدا هست و خدا نيست
ما پرتو حقّيم و نه اوييم و هم اوييم * چون نور كه از مهر جدا هست و جدا نيست
هرجا نگرى جلوهگه شاهد غيبيست * او را نتوان گفت كجا هست و كجا نيست