تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2481

مساهمون:

ص٢٤٨١
همّتى مردانه بايد طىّ راه عشق را * سالك اين راه ، ما از همّت مردانه‌ايم « عبرت » ار خواهى برى بر مخزن اسرار پى * ما كليد مخزن اسرار را دندانه‌ايم

شرط ارادت

خوش است سير گلستان و روى گل ديدن * به شرط آنكه دهندت مجال گل چيدن بساز با غم و بزم طرب مچين زنهار * كه دست چرخ دراز است بهر برچيدن چو خواست غنچه سحر لب به خنده بگشايد * نسيم صبح ندادش مجال خنديدن مرا به عيب خود آن دم كه چشم دل شد باز * نظر بدوختم از عيب ديگران ديدن مگو به سعى و عمل اعتماد نيست ، كه كس * نمىرسد به مقامى مگر به كوشيدن نكرده خدمت پير مغان كجا دانى * طريق رندى و آيين عشق ورزيدن من از تو رنجه نگردم ، ورم برنجانى * كه نيست شرط ارادت ز دوست رنجيدن مرا به گوش دل اين نكته دوش « عبرت » گفت * كه مىپرستى از آن به كه خود پرستيدن

جذبهء عشق

صبا غبارى از آن آستان به ما آورد * براى مردمك ديده توتيا آورد به بينوايى ما ديد و كيمياى مراد * ز خاك درگه ميخانه بهر ما آورد چرا ز دست دهم دامن دعاى سحر * كه دوست را به كنار من اين دعا آورد هواى امن و سلامت ز سر برفت آن روز * كه عشق بر سر ما فتنه و بلا آورد برفت جان و دل و عقل و هوش و دانش و دين * ببين كه بر سر ما عاشقى چها آورد كشيده جذبهء عشقم ز كعبه رخت به دير * ببين مرا به كجا برد و از كجا آورد دعاى دولت پير مغان وظيفهء ماست * كه شرط بنده‌نوازى نكو بجا آورد به ملك هر دوجهان « عبرت » التفاتش نيست * كسى كه از دوجهان رو در خدا آورد